دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٣ - ٥٣ عامر بن واثله
به هر حال، او شخصيّتى ارجمند بود كه رجاليان از او به عظمت ياد كردهاند. به عنوان نمونه، ذهبى درباره او آورده است: راستگو، دانا، شاعر، شهسوار بود و دير زمانى زيست.
٦٥١٤. وقعة صِفّين به نقل از جابر جُعْفى: شنيدم كه تميم بن حزيم ناجى مىگويد: چون كار معاويه استوار شد، هيچ چيز برايش دوست داشتنىتر از ديدار عامر بن واثله نبود. پس پيوسته به او نامه نوشت و اظهار لطف كرد تا آن كه عامر به نزد وى آمد. پس چون آمد، از او درباره عرب جاهلى پرسشهايى كرد.
عمرو بن عاص و چند نفر از همراهانش بر معاويه درآمدند. معاويه به آنان گفت: آيا اين را مىشناسيد؟ اين، شهسوار صِفّين و شاعر آن نبرد است. اين، دوست ابو الحسن [على] است. سپس گفت: اى ابو طفيل! چه قدر على را دوست مىدارى؟
گفت: به اندازه محبّت مادر موسى به موسى.
گفت: چه قدر بر او مىگريى؟
گفت: مانند پيرزن و پيرمردى كه فرزندى برايشان نمانده است و [با اين همه] از كوتاهى خود به نزد خدا عذر مىبرم.
معاويه گفت: امّا اگر از اين ياران من درباره من بپرسند، آنچه را تو براى سرورت گفتى، در حق من نمىگويند.
عمرو [بن عاص] گفت: به خدا سوگند، ما باطل نمىگوييم.
معاويه خطاب به آنان گفت: به خدا سوگند، حق را هم نمىگوييد.