دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٩ - ٤٣ سلمان فارسى
«هركس على را دوست بدارد، مرا دوست داشته است، و هركس على را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است».
٦٤٨٧. الطبقات الكبرى به نقل از نُعْمان بن حُمَيد: در مدائن با دايىام بر سلمانْ وارد شديم، در حالى كه با برگ خرما، سبد مىساخت. شنيدم كه مىگويد: يك درهم برگ خرما مىخرم و آن را بدين گونه در مىآورم و سپس به سه درهم مىفروشم. با يك درهم، دوباره برگ مىخرم و يك درهم را خرج خانوادهام مىكنم و درهم باقى مانده را صدقه مىدهم، و اگر عمر بن خطّاب هم مرا بازدارد، از اين كار، دست نمىكشم.
٦٤٨٨. مروج الذهب در يادكردِ سلمان فارسى: پشمينهپوش بود و بر درازگوش بىپالان و تنها با يك جُل (پارچه) سوار مىشد و نان جو مىخورد و عابد و زاهد بود.
چون در مدائن به حالت احتضار افتاد، سعد بن وقّاص به او گفت: اى ابو عبد اللّه! سفارشى به من بكن. گفت: «باشد! در تصميمت به گاهِ تصميمگيرى، و در زبانت به گاهِ داورى، و در دستت هنگام [تقسيمِ اموال]، خدا را به ياد داشته باش» و سپس شروع به گريستن كرد.
سعد گفت: اى ابو عبد اللّه! چه چيزى تو را به گريه مىاندازد؟
گفت: شنيدم كه پيامبر خدا مىفرمايد: «در آخرت، گردنهاى است كه جز سبكباران از آن نمىگذرند» و اين همه اثاث را در پيرامونم مىبينم.
پس نگاه كردند و در خانه، جز مَشكى و كاسه آب و آفتابهاى نيافتند.
٦٤٨٩. الطبقات الكبرى به نقل از ابوسفيانِ راوى، از استادانش در حديث: سعد بن ابى وقّاص به قصد عيادت سلمان بر او وارد شد. سلمان گريست.