دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧١ - ٤٣ سلمان فارسى
سعد به او گفت: اى ابو عبد اللّه! چرا مىگريى؟ پيامبر خدا وفات كرد، در حالى كه از تو خشنود بود. به علاوه، به ديدار يارانت مىروى و در حوض [كوثر] بر پيامبر ٦ وارد مىشوى.
سلمان گفت: به خدا سوگند، از سرِ ناشكيبايى بر مرگ و يا حرص به دنيا نمىگريم؛ بلكه پيامبر خدا به ما سفارش كرد كه توشه هر كدامتان از دنيا چون توشه مسافر باشد و اكنون پيرامون من اين همه اثاث است!
سعد مىگويد: پيرامونش كاسهاى يا آفتابهاى يا تَشتى بود.
پس سعد به او گفت: اى ابو عبد اللّه! سفارشى به ما بكن تا پس از تو به آن عمل كنيم.
سلمان گفت: اى سعد! در تصميمت هنگام تصميمگيرى، و در حكمت هنگام داورى، و در دستت هنگام تقسيم [بيت المال]، خدا را به ياد داشته باش.
٦٤٩٠. المعجم الكبير به نقل از بقيره، همسر سلمان: چون سلمان به حالت احتضار افتاد، مرا فراخواند. او در بالاخانهاى بود كه چهار در داشت. پس گفت: اى بقيره! اين درها را باز كن كه امروز، ديداركنندگانى دارم كه نمىدانم از كدامين در بر من وارد مىشوند.
سپس مُشك مخصوصش را خواست و گفت: آن را در ظرفى كوچك [با آب] بياميز و بر پيرامون بسترم بيفشان. سپس پايين برو و منتظر باش كه به زودى نزديكانم را در كنار بسترم خواهى يافت.
پس [از مدّتى] به او سر زدم. ديدم كه قبض روح شده و چنان آرام بود كه گويى بر بسترش خفته است، يا شبيه آن.