دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٣ - ١١ احنف بن قيس
او در نزد معاويه از جايگاه شايستهاى برخوردار بود؛ امّا در آن روزگار نيز از تجليل و تكريم مولا ٧ تن نمىزد. امام حسين ٧ قبل از قيام خويش به او نامه نوشت؛ امّا احنف، پاسخ مثبت نداد. اگر اين گزارش تاريخى در بىپاسخ نهادن نامه امام حسين ٧ درست باشد، نشان دهنده دنيامدارى احنف و نا استوارى او در عقيده است.
احنف با مُصعَب بن زبير، دوستى داشت. از اين رو، براى همراهى وى به كوفه آمد. وى به سال ٦٧ هجرى درگذشت.
٦٣٥٩. تاريخ دمشق به نقل از عبد اللّه بن مبارك: به احنف بن قيس گفته شد: به خاطر چه قومت تو را سرورى بخشيدند؟ گفت: [به خاطر اين كه] اگر مردم حتى بر آب هم عيب مىنهادند، آن را نمىآشاميدم.
٦٣٦٠. الجَمَل در يادكرد جنگ جمل: احنف بن قيس، پيكى به سوى على ٧ فرستاد تا به او بگويد: «من در ميان قومم (بنى سعد) بر اطاعت تو باقىام. اگر بخواهى با دويست نفر از خاندانم به كمك تو بيايم، مىآيم و اگر بخواهى، چهار هزار شمشير بنى سعد را از [جنگ با] تو باز مىدارم».
امير مؤمنان به سوى او فرستاد كه: « [در ميان قومت] بمان و باز دار».
پس احنف، قوم خود را گِرد آورد و گفت: «اى بنى سعد! خود را از افتادن در اين فتنه باز داريد و در خانههايتان بنشينيد. پس اگر بصريان چيره شوند، آنان برادران شمايند و با شما كارى ندارند و اگر على پيروز شد، سلامت مىمانيد».
پس دست نگه داشتند و وارد جنگ نشدند.