دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٥ - ٩٠ مصقلة بن هبيره
٦٦٥٧. مروج الذهب: حارث بن راشد ناجى با سيصد نفر از مردم، مرتد شدند و به كيش مسيحيت بازگشتند ... پس على ٧ معقل بن قيس رياحى را به سوى آنان فرستاد و او حارث و مرتدّان همراهش را در كنار دريا كُشت و خانواده و فرزندانشان را اسير كرد.
اين ماجرا در ساحل بحرين اتّفاق افتاد. معقل بن قيس، از آن جا با اسيران به يكى از مناطق اهواز آمد كه مصقلة بن هبيره شيبانى كارگزار على ٧ در آن جا بود. زنان اسير، فرياد كشيدند كه: بر ما منّت بگذار! او هم آنان را به سيصد هزار درهم خريد و آزادشان كرد و [فقط] دويست هزار درهم را پرداخت و سپس به سوى معاويه گريخت.
پس على ٧ فرمود: «خدا مصقله را زشت و سياهروى گردانَد![١] كارى چون سروران نمود و فرارش چون بندگان بود. اگر مىمانْد، آن اندازه كه مىتوانستيم، از او مىگرفتيم و اگر نداشت، مهلتش مىداديم تا به دست آورَد، و اگر نمىتوانست، چيزى از او نمىگرفتيم» و آزادى اسيران را پذيرفت.
مصقلة بن هبيره، چند بيتى در اين باره سرود:
|
زنان قبيله بكر بن وائل را وا نهادم |
و اسيران لُؤَى بن غالب را آزاد نمودم. |
|
|
و از بهترينِ مردم پس از محمّد، جدا شدم |
به خاطر مال اندكى كه ناگزير از كفم مىرود. |
|
٦٦٥٨. الغارات به نقل از عبد اللّه بن قعين، پس از آنكه مصقله، اسيران بنى ناجيه را خريد: على ٧ منتظر شد تا مصقله پول آن را برايش بفرستد؛ امّا مَصقله كُندى كرد و به على ٧ خبر رسيد كه او اسيران را آزاد كرده و از آنان هم نخواسته كه او را در پرداخت بهايشان كمك كنند.
على ٧ فرمود: «من جز اين نمىبينم كه مصقله، بار سنگين ديگران را بر دوش گرفته است. به زودى خواهيد ديد كه او زمين مىخورد».
سپس به او نوشت: «امّا بعد؛ از بزرگترين خيانتها، خيانت به امّت است و بزرگترين
[١] يعنى: خدا به او خير ندهد!( م)