دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٧ - ٥٨ عبد الله بن عباس
بنى تميم با ما پيوند دارند و خويشاوند و نزديك اند. ما با پاسداشت اين ارتباط، پاداش داريم، و در بُريدن آن، گناهكاريم.
پس اى ابو عبّاس كه خدايت بيامرزد! در آنچه بر زبان و دستت مىرود، از نيكى و بدى، بردبارى پيشه كن كه ما هر دو در آن، شريك خواهيم بود. تو آن گونه باش كه گمان نيكويم به تو آن را مىنمايد و نظرم را درباره خود، سست مكن. والسلام.
٦٥٢٨. مختصر تاريخ دمشق به نقل از سفيان بن عُيَيْنه: صعصعة بن صوحان از بصره نزد على بن ابى طالب ٧ آمد. [على ٧] از او درباره عبد اللّه بن عبّاس پرسيد كه در آن زمان، فرماندار بصره بود.
صعصعه گفت: او سه كار مىكند و سه كار نمىكند: چون سخن مىگويد، دلهاى مردم را مىرُبايد، و چون با او سخن گفته مىشود، خوب گوش مىكند، و چون با وى مخالفت مىشود، آسانترين و ملايمترينكار را برمىگزيند. ستيزهجويى نمىكند، بهافراد پَستْ نزديك نمىشود و آنچه را كه موجب عذرخواهى مىشود، مرتكب نمىگردد.
٦٥٢٩. رجال الكشّى به نقل از حارث: على ٧ عبد اللّه بن عبّاس را بر بصره گمارد و او همه اموال بيت المال بصره (به ارزش دو ميليون درهم) را بار كرد و به مكّه برد و على ٧ را واگذاشت. پس چون خبر آن به على ٧ رسيد، بر منبر رفت و گريست و فرمود: «اين پسر عموى پيامبر خداست كه با اين همه دانش و منزلتش، چنين كارى مىكند. پس چگونه مىتوان به افراد فروتر از او اعتماد كرد؟!
بار خدايا! من از آنان ملول گشتهام. آسودهام كن و مرا به سوى خود ببر؛ بىدرماندگى و افسردگى».[١]
٦٥٣٠. رجال الكشّى به نقل از شَعبى: چون عبد اللّه بن عبّاس، اموال بيتالمال بصره را برداشت و به حجاز برد، على بن ابى طالب به او نوشت:
«از بنده خدا على بن ابى طالب به عبد اللّه بن عبّاس. امّا بعد؛ من تو را در امانتم شريك كرده بودم و در نظرم هيچيك از خاندانم در همكارى و هميارى با من چون تو مورد اعتماد نبود و امانتدار من نمىنمود.
[١] درباره مضمون اين گونه روايات، در پايان اين قسمت، بحث كردهايم.