دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٩ - ٥٨ عبد الله بن عباس
امّا تو همين كه ديدى روزگار بر پسر عمويت يورش برده و دشمن به پيكار او برآمده و حكومتِ سپرده شده به او، تباه شده و كارها سخت گشته است، رنگ عوض كردى و با پسر عمويت به گونه ديگرى شدى و همراه جدايىخواهان، راه جدايى پيمودى و به بدترين شكل، او را وا نهادى.
گويى كوششت براى خدا نبود و برهان روشن پروردگارت تو را راه نمىنمود و گويى تنها هدفت، نيرنگ زدن به امّت محمّد ٦ بود تا دنيايشان را به چنگ آورى و آنان را بفريبى! و چون مجال بيشترى در خيانت به امّت يافتى، به سرعت برجَستى و شتابان دويدى و چونان گرگ تيزتك كه بُز زخم خورده پا شكسته را مىرُبايد، آنچه را بر آن تسلّط داشتى، ربودى.
گويى اى بىپدر[١] ارث پدر و مادرت را به سوى خانوادهات مىفرستى. سبحان اللّه! آيا معاد را باور ندارى؟ آيا از سختى حساب، بيم ندارى؟ آيا بر تو گران نمىآيد كه با اموال بيوهزنان و مهاجرانى كه خداوند، [درآمد] اين سرزمينها را نصيب آنان كرده است، كنيزكانى بخرى و زنانى را به همسرى بگيرى؟!
اموال مردم را به آنان بازگردان. به خدا سوگند، اگر چنين نكنى و خدا تو را در دسترسم قرار دهد، براى مجازاتت، نزد خدا حجّت خواهم داشت.
به خدا سوگند، اگر حسن و حسين هم كارى چون كار تو مىكردند، ذرّهاى با آنان مدارا نمىكردم و هيچ يك از آن دو از دستم آسوده نبودند تا حق را از آنان بگيرم و ستم را از سرِ ستمديده بزدايم. والسلام!».
پس عبد اللّه بن عبّاس به امام ٧ نوشت: امّا بعد؛ نامهات به من رسيد. برداشتن مالى را كه از بيت المال بصره گرفته بودم، بر من بزرگ شمردهاى و به جانم سوگند، سهم من در بيت المال خدا بيش از آن است كه برگرفتهام. والسلام!
پس على بن ابى طالب ٧ به او نوشت: «امّا بعد؛ چه شگفت و حيرتانگيز
[١] اين تعبير، ترجمه« لا أبا لك» است كه براى مدح و نكوهش به كار مىرود( ر. ك: النهاية: ج ١ ص ٢٢).