دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٩ - ٨٣ مالك اشتر
گفتند: او كيست؟
گفتم: ابو ذر است.
گفتند: صحابى پيامبر خدا؟
گفتم: آرى.
پس قربانْ صدقه او رفتند و شتابان به سوى او آمدند و وارد شدند. ابو ذر به آنان گفت: بشارت دهيد كه شنيدم پيامبر خدا به گروهى كه من هم در ميان آنها بودم مىگويد: «بىگمان، مردى از ميان شما در گوشهاى از بيابان بىآب و علفى جان مىدهد، در حالى كه گروهى از مؤمنان، نزد او حاضرند» و همه آن گروه، جز من، در آبادى و ميان مردم جان دادهاند و به خدا سوگند، نه دروغ مىگويم و نه به من دروغ گفته شده است.
اگر پارچهاى از آنِ خود يا همسرم داشتم كه به اندازه كفنم بود، نمىخواستم در پارچه ديگرى كفن بشوم. شما را سوگند مىدهم كه هريك از شما كه امير، قَيِّم[١] و يا پيك و يا نقيب[٢] است، مرا كفن نكند.
امّذر مىگويد: در ميان آن گروه، هيچ كس نبود كه يكى از اينها نباشد، جز جوانى از انصار كه به ابو ذر گفت: اى عمو! من تو را با اين روپوشم كفن مىكنم و نيز با دو پارچهاى كه در اين كيسه دارم و بافته مادرم است.
ابو ذر گفت: تو مرا كفن كن.
پس جان داد و آن جوان انصارى او را كفن كرد و گروهى كه حاضر بودند، او را غسل دادند و بر او نماز خواندند و به خاكش سپردند، و همه آنان يمنى بودند.
ابو عمر ابن عبد البَر، پيش از نقل اين حديث و در آغاز باب «جُندب» مىگويد: مسافرانى كه به طور اتّفاقى به هنگام جان دادن ابو ذر در رَبَذه حضور داشتند، گروهى بودند كه از زمره ايشان، حُجْر بن ادْبَر و مالك بن حارث اشتر بودند.
من (ابن ابى الحديد) مىگويم كه حُجْر بن ادبَر، همان حجر بن عَدى است كه معاويه
[١] در متن عربى،« عريف» آمده است و او همان« قيّم» قبيله است كه سرپرستى آنان را به عهده دارد و احوال آنان را به حاكم، گزارش مىدهد( ر. ك: النهاية: ج ٣ ص ٢١٨).
[٢] نقيب، بزرگ قبيله است و بازرسى و خبرگيرى احوال قبيله را به عهده دارد( ر. ك: النهاية: ج ٥ ص ١٠١).