دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧ - ٢ ابو ايوب انصارى
و اين سخن والاى پيامبر خداست كه على ٧ را به نبرد با ناكثين و قاسطين ومارقين، امر كرده است و ابو ايّوب را نيز به همراهى با امام على ٧ فرا خوانده است.
ابو ايّوب به سال ٥٠ هجرى، در حالى كه عازم نبرد با روميان بود، در قسطنطنيه زندگى را بدرود گفت و در آن جا دفن شد.[١]
٦٣٢٩. وقعة صفّين به نقل از اعمَش: معاويه به ابو ايّوب خالد بن زيد انصارى، صاحبْخانه پيامبر خدا، كه سرورى بزرگ در ميان بزرگان انصار و از پيروان على ٧ بود نامه نوشت و به زياد بن سميّه هم كه كارگزار على ٧ در بخشى از فارس بود، نامه نوشت. نامهاش به ابو ايّوب، يك سطر بيشتر نبود: نوعروس، شب زفاف [نخستين شوهر] و نيز نخستين فرزندش را از ياد نمىبَرَد.
پس ابو ايّوب، منظورش را نفهميد و آن را نزد على ٧ آورد و گفت: اى امير مؤمنان! معاويه فرزند [هند] جگرخوار و پناهگاه منافقان، به من نامهاى نوشته است كه معنايش را نفهميدم.
على ٧ به او فرمود: «نامه كجاست؟». ابو ايّوب، نامه را به ايشان داد.
على ٧ نامه را خواند و فرمود: «آرى؛ اين، يك ضرب المثل است. منظورش اين است كه همان گونه كه نوعروس، شب عروسى و نخستين شوهرش را كه به دخترى او پايان داده، از ياد نمىبَرَد و نيز نخستين فرزندش را كه او را مادر كرده است، من نيز قتل عثمان را فراموش نمىكنم».
ر. ك: ج ٦ ص ٤٧٥ (برافراشتن پرچم امان).
[١] اين مقبره هم اكنون به زيارتگاه مسلمانان تبديل شده است.( م)