دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١٥ - ٨٣ مالك اشتر
روز پنج شنبه و شب جمعه مشهور به «ليلة الهرير»، ميدان نمايش شگرف شجاعت، شهامت، رزمآورى و نبرد بىامان مالك بود كه آرايش لشكر معاويه را در هم ريخت و صبح جمعه تا نزديكى خيمه فرماندهى او به پيش تاخت.
شكست دشمن، قطعى بود. ستم، نَفَسهاى پايانى را مىكشيد. شور پيروزى در چشمان مالك، برق مىزد كه عمرو عاص، دام توطئه بگسترد و خوارج و اشعث به يارىاش رفتند و حماقت، پيرايه بر آن افزود و بدين سان، مولا ٧ را در تنگنا نهادند كه صلح را بپذيرد و مالك را باز گردانَد.
طبيعى بود كه در چنين لحظه حسّاس شگرف و سرنوشت سازى، مالك نپذيرد و على ٧ نيز؛ امّا چون بدو خبر رساندند كه جان مولا در خطر است، با دلى آكنده از اندوه، شمشير در نيام كرد و معاويه كه آماده امان گرفتن بر جانش بود، از مرگ جَست و از تنگنا رها شد.
مالك با خوارج و اشعث، درگير شد و در باب آنچه پيش آمده بود، با آنها سخن گفت و با هوشمندى وتيزبينى، ريشه مقدّسمآبى آنان را در فرار از مسئوليت و دنيازدگى دانست.
چون امام على ٧ عبد اللّه بن عبّاس را به عنوان داور (حَكَم)، پيشنهاد كرد و خوارج نپذيرفتند، مالك را پيشنهاد داد؛ امّا شگفتا كه آنان (خوارج و اشعث) كه بر يَمنى بودن داورْ اصرار داشتند، مالك را كه ريشه در يَمن داشت نپذيرفتند.