دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٣ - ٨٣ مالك اشتر
داشتهام؛ امّا او را بر خودم مقدّم مىدارم.
پسنزد اشتر رفت و آب را بر او عرضه نمود؛ امّا اشتر گفت: تا آن گاه كه مردم (سپاهْ) آب ننوشند، من نمىنوشم.
٦٦٣٣. تاريخ دمشق به نقل از ابو حُذَيفه اسحاق بن بِشْر، در يادكردِ واقعه يَرموك: و خالد [بن وليد] به دنبال بخش اصلى سپاه دشمن بود تا آن كه در گردنه عُقاب[١] به آنها رسيد و گردنهاى كه دامنه آن از غرب به سوى دشت دمشق كشيده شده بود، جايگاه اصلى آنها بود.
چون سپاهيان خالد به اين دسته از سپاهيان روم رسيدند، آنان پيش آمدند و از بالاى كوه بر سرشان، سنگ ريختند. در اين هنگام، اشتر با تنى چند از مسلمانان، به سوى آنان پيش تاخت كه ناگهان به مردى غولْپيكر از روميان برخوردند.
مالك به سوى آن مرد [غولپيكر] رفت و جلويش ايستاد و هر دو بر روى صخرهاى صاف قرار گرفتند. يكديگر را با شمشير زدند و اشتر، دست آن مرد رومى را قطع كرد و رومى با شمشيرش ضربهاى به اشتر زد؛ امّا آسيبى به او نرسيد. پس گلاويز شدند و روى صخره افتادند و سپس هر دو به پايين غلتيدند و اشتر، در همان حال كه به آن مرد غولپيكر چسبيده بود و رهايش نمىكرد، آغاز به خواندن اين آيه كرد: «بگو كه نماز و عبادت و زندگى و مرگم براى خدا، پروردگار جهانيان است. شريكى ندارد و به اين، فرمان يافتهام و من، نخستين مسلمانم».
مالك، پيوسته اين [آيه] را مىخواند تا [از بالاى كوه] به قرارگاه لشكر و جايى هموار رسيدند. پس چون قرار يافت، بر روى رومى پريد و او را كشت و در ميان لشكر فرياد زد: «عبور كنيد». و روميان، چون ديدند كه بزرگ آنها كشته شد، گردنه را تخليه كرده، فرار كردند.
گفتهاند كه: اشتر، بهترين سرباز جنگ يَرموك بود. نيز گفتهاند: سيزده نفر را كشت.
[١] گردنه عُقاب، گردنهاى مُشرف به دشت دمشق است و كسى كه از دمشق به حِمْص مىرود، از آن مىگذرد( معجم البلدان: ج ٢ ص ٨٥).