دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١ - ١ ابو الأسود دئلى
٦٣٢٥. تاريخ دمشق: ابو الأسود از همراهان على ٧ و از دوستداران راستين او و فرزندانش بود و در اين باره، سروده است:
قبيله پست بنى قُشَير مىگويند
در درازى روزگار، او (ابو الأسود) على را فراموش نمىكند.
من، محمّد ٦ را سخت دوست دارم
و نيز عبّاس و حمزه و وصىّ، على (ع) را.
پس اگر دوستىشان هدايت باشد، بدان رسيدهام
و اگر هم نباشد، خطايى مرتكب نشدهام.
او در ميان قبيله بنى قُشَير در بصره مىزيست و شبها او را به خاطر محبّتش به على ٧ سنگباران مىكردند. پس چون صبح مىشد، سنگپرانىشان را به آنان گوشزد مىكرد. مىگفتند: خداوند، تو را سنگباران كرده است. او پاسخ مىداد: دروغ مىگوييد. اگر خدا مرا با سنگ مىزد، حتماً به من اصابت مىكرد! شماييد كه سنگ مىزنيد و اصابت نمىكند.
٦٣٢٦. سير أعلام النبلاء به نقل از ابو الأسود: بر على ٧ وارد شدم و او را سر در گريبان ديدم. گفتم: اى امير مؤمنان! به چه مىانديشى؟ فرمود: «در شهر شما، جملههايى را غلط شنيدم. پس تصميم گرفتم كتابى در اصول ادبيات عرب، تدوين كنم». گفتم: اگر چنين كنى، ما را زنده ساختهاى.
پس از چند روز، نزدش رفتم. كتابى به من داد كه در آن نوشته بود: «هر كلمهاى، يا اسم يا فعل و يا حرف است. اسم، آن است كه از مُسَمّا خبر مىدهد و فعل، آن است كه از حركت مسمّا خبر مىدهد و حرف هم از معنايى خبر مىدهد كه نه اسم است و نه فعل».
سپس به من فرمود: «دنباله اين را بگير و بر آن بيفزاى». من هم چيزهايى را گِرد آوردم و بر او عرضه كردم.
٦٣٢٧. الأغانى: به ابو الأسود گفته شد: اين دانش نحو را از كجا آوردى؟ گفت: اصول آن را از على بن ابى طالب ٧ فراگرفتم.