ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٨٦ - فصل(٤٩) خطبه شقشقيه
پس (در آن هنگام كه عثمان كشته شد) چيزى مرا برنج و هراس از مردم نيفكند جز اينكه ديدم ايشان گروه گروه (و دسته دسته پشت سر هم) مانند موى گردن كفتار بسوى من هجوم آوردند و از من در خواست كردند كه با ايشان بيعت كنم، و چنان از هر سو بسرم ريختند كه هر آينه حسن و حسين زير دست و پا رفتند، و دو طرف جامه و رداى من پاره شد، و چون بكار خلافت قيام كردم گروهى (مانند طلحه و زبير) پيمان بشكستند، و گروهى ديگر (چون خوارج نهروان) از دين بيرون رفتند، و دسته ديگر (مانند معاويه و همدستانش) ستم كردند، گويا اينان نشنيدهاند كه خداى تعالى فرمايد: «اين خانه آخرت را قرار دهيم براى آنان كه نجويند برترى در زمين و نه تبهكارى و سرانجام نيك از آن پرهيزكاران است» (سوره قصص آيه ٨٣)؟ چرا بخدا سوگند اين آيه را شنيده و بذهن خود سپردهاند لكن دنياى اينان در چشمانشان آراسته شده و زيورش آنان را فريفته است.
آگاه باشيد سوگند بدان خدائى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد اگر آن گروه (بسيار نزد من) حاضر نميشدند، و با بودن ياور، حجت (در آن روز بر من) تمام نشده بود، و (اگر نبود) آن پيمانى كه خداوند از زمامداران گرفته باينكه تن بسيرى ستمكار و گرسنگى ستمديده ندهند هر آينه مهار (شتر) خلافت را بكوهانش ميافكندم، و هر آينه آب ميدادم پايان آن را بجام آغاز آن (يعنى چنانچه پيش از آن در زمان آن سه خليفه غاصب آن را رها كرده و وانهادم، پس از ايشان نيز كنار رفته مردم را بحال سرگردانى و گمراهى خود واميگذاشتم) و همانا مىفهميدند كه اين دنياى (بىارزش) ايشان پيش من بىارزشتر است از عطسه بز ماده (يعنى دنيا از آب بينى اين حيوان در نظر من پستتر است) ابن عباس گويد: پس (در اين هنگام) مردى از دهات عراق برخاست و نامهاى بدست آن جناب داد و (با اين عمل) سخن آن حضرت را بريد، ابن عباس گويد: من در زندگى بر چيزى افسوس نخوردم و از پيش آمدى اندوهگين نشدم باين اندازه كه از بريده شدن سخن امير المؤمنين ٧ افسوس خورده و اندوهگين شدم، پس چون از خواندن