ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٨٥ - فصل(٤٩) خطبه شقشقيه
با آن آزار دهنده و ملال آور بود، و زخم (زبان) آن (مرد تندخو و سنگدل) سخت بود، صاحب آن خوى تند مانند آن كس بود كه بر شترى چموش و سركش سوار گشته، كه اگر مهارش را بكشد بينى شتر پاره و مجروح شود، و اگر رها كند خود دچار سختى و مشقت گردد (و شتر نافرمان سركش او را بهر جا خواهد برد و بهر پرتگاهى دراندازد) لغزش او (و اشتباهش در مسائل دين) بسيار، و عذر خواهيش (از اشتباهات بيشمارى كه مىكرد) اندك بود، پس بخدا سوگند مردم (در آن زمان) دچار خبط و اشتباه و رميدگى (از در خانه خاندان رسالت) گشتند، و گرفتار تلون (و رنگهاى باطل) و دورى از حق شدند (در آن روزگار نيز من صبر ورزيدم) تا اينكه مرگ او (نيز) در رسيد، پس خلافت را بطور شورا در ميان گروهى نهاد كه مرا هم يكى از آنان پنداشت (و دانسته يا ندانسته مرا همرتبه ايشان كرد) پس بار خدايا (تو ميدانى) و از تو يارى طلبم براى آن شورائى كه تشكيل شد (داستان شورا در فصل (٤٧) گذشت) چگونه براى مردم شك و ترديد در باره من با آن دو نفر نخستين ايشان (يعنى ابو بكر و عمر) پيدا شد و مرا با آن دو برابر دانستند تا بدان جا كه اكنون با اين گونه مردمان (يعنى اهل شورا) همرديف شدهام؟! ولى باز هم شكيبائى نموده (صبر كردم و) در بلندى و پستى از آنها پيروى نموده (و روى مصلحت اسلام و مسلمين با ايشان مماشات كردم) و در تمام اين مدت طولانى شكيبائى ورزيده بمحنت و اندوه تحمل كردم، پس مردى از ايشان (آن پنج نفرى كه در شورا بودند) بخاطر حسد و كينهاى كه داشت از حق رو گردان شد (مقصود سعد بن ابى وقاص است) و آن ديگر (يعنى عبد الرحمن بن عوف) براى دامادى خود (با عثمان) دست از حق شسته (و در راه باطل قدم نهاد) با چيزهاى زشت ديگرى (كه باعث اين بيعت شد، يعنى تنها رعايت دامادى آن مرد سبب اين كردار خلاف حق و حقيقت نگشت بلكه چيزهاى زشت ديگرى نيز در كار بود) تا اينكه سومين آن گروه (يعنى عثمان بخلافت) برخاست در حالى كه انباشته كرد (و پر نمود) هر دو جانب خود را: (يعنى ميان جاى بيرون دادنش و جاى خوردنش را، و بهمدستى او پسران پدرش (بنى اميه كه خويشاوندان او بودند) شتافتند و مال خدا را چنان (با اشتها) ميخوردند كه شتر گياه (و علف) بهار را ميخورد، تا اينكه پرخوريش او را بزمين افكند (و مرگش را رساند) و كردارش سبب سرعت در قتل او شد،