ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٢ - فصل(٦) محل دفن و جريان به خاك سپردن آن حضرت
خبرى است كه عباد بن يعقوب رواجنى از حيان بن على عنزى روايت كند كه گفت: يكى از غلامان على ٧ براى من حديث كرد كه چون هنگام مرگ أمير المؤمنين ٧ فرا رسيد بحسن و حسين عليهما السّلام فرمود: آنگاه كه من از دنيا رفتم، مرا بر تابوتى حمل كنيد و از خانه بيرون بريد، و شما دنبال تابوت را بگيريد زيرا كه جلوى آن برداشته شود، و (ديگران) رنج برداشتن جلوى آن را از گردن شما كفايت كنند، سپس جنازه مرا بغريين (كه نام همين زمينى است كه اكنون قبر مطهر آن حضرت در آن واقع است، و برخى گفتهاند نام دو عمارت و بنا بود كه در نجف قرار داشته است) ببريد، در آنجا سنگ سفيد درخشانى خواهيد ديد همان جا را بكنيد (و حفر كنيد) و در آنجا لوحى مىبينيد، پس مرا در همان مكان بخاك بسپاريد، گويد: همين كه آن حضرت از دنيا رفت جنازهاش را برداشتيم و از خانه بيرون برديم (و چنانچه فرموده بود) ما دنبال تابوت را گرفته بوديم و جلوش خود برداشته شده بود، و ما صدائى آهسته چون كشيدن درختى بر زمين مىشنيديم تا بغريين رسيديم، در آنجا سنگ سفيدى ديديم كه درخشندگى داشت، آنجا را كنديم لوحى ديديم بر آن نوشته بود: اين جايى است كه نوح براى على بن ابى طالب ٧ ذخيره كرده، پس ما آن حضرت را در آن مكان دفن كرده برگشتيم، و از اين بزرگداشت و اكرام خداوند نسبت بأمير المؤمنين خورسند بوديم، پس جمعى از شيعيان كه بنماز بر جنازه آن حضرت نرسيده بودند، و ما جريانى را كه ديده بوديم و اكرامى كه خداى عز و جل نسبت بأمير المؤمنين ٧ فرموده بود براى آنها باز گفتيم، آنها گفتند: ما هم دوست داريم آنچه را شما در باره آن بزرگوار ديدهايد ما نيز بچشم خود ببينيم، بآنها گفتيم: طبق سفارش و وصيت خود آن حضرت جاى قبر پنهان شده، آنها (باين سخن توجه نكردند) بدان سو رفتند و بازگشتند، و گفتند: ما آنجا را كنديم و چيزى نيافتيم.
٢- محمد بن عماره از پدرش از جابر بن يزيد الجعفى حديث كند كه گفت: از حضرت باقر محمد بن