ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢١٨ - (باب سوم) سخنان حكمت آميز على
و مورّخين و ناقلين روايت كردهاند كه مردى بنزد امير المؤمنين ٧ آمده عرضكرد: اى امير المؤمنين مرا آگاه فرما از خداى تعالى آنگاه كه پرستش كرده آيا او را ديدهاى؟ فرمود: چنين نبودهام كه پرستش كنم كسى را كه نديده باشم! عرضكرد [آنگاه كه او را ديدى] چگونه او را ديدى؟ فرمود: واى بر تو، چشمها او را با ديده آشكار نبيند، ولى دلها بوسيله حقيقتهاى ايمان او را ببينند، بوسيله دليلها و راهنماها شناخته شده و بسبب نشانهها وصف شده، بمردمان قياس نشود و حواس (بشرى) او را درك نكنند! آن مرد بازگشت و ميگفت: خدا ميداند در چه جايى رسالت خود را فرود آورد (و چه خانهاى را بارانداز رسالتش قرار دهد) و در اين حديث دليل است بر اينكه آن حضرت ديدن چشمها را از خداى عز و جل دور ساخته (و ميرساند كه با چشم نمىتوان خدا را ديد).
و حسن بن ابى الحسن بصرى روايت كند كه پس از آنكه امير المؤمنين ٧ از جنگ صفين بازگشت مردى بنزد آن حضرت ٧ آمده عرضكرد: مرا آگاه كن از آنچه ميان ما و اين مردم (يعنى مردم شام) از جنگ واقع شد آيا آن بقضا و قدر خداوند بود؟ امير المؤمنين ٧ فرمود: بهيچ تپهاى بالا نرفتيد و بهيچ درهاى سرازير نشديد جز اينكه بقضاء و قدر الهى بود، آن مرد گفت: پس روى اين حساب من رنج خود را بحساب خدا ميگذارم اى امير مؤمنان (يعنى اگر بنا باشد اينها همه طبق تقدير و قضا و قدر پروردگار باشد پس من رنج بيهوده بردم نه بهره دنيا داشت و نه اجر آخرت) حضرت فرمود:
چرا؟ گفت: اگر بنا شد كه قضا و قدر ما را بكار واداشت پس چه اجرى براى فرمانبردارى داريم و از چه راه عقوبت بر نافرمانى داشته باشيم؟ امير المؤمنين ٧ فرمود: اى مرد آيا گمان كردى كه قضاء خدا بر بنده حتم است و قدر او لازم است (و بهر چه خداوند قضا و قدرش تعلق گيرد بطور حتم آن چيز انجام