ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٨٥ - فصل(٢٥) جنگ احزاب و كشته شدن عمرو بن عبد ود به دست آن حضرت
كشته شوند يا محمد و پيروانش را بيچاره كنند، (از اين سخنان) دلگرم شدند و تصميم بر جنگ با پيغمبر ٦ گرفتند، يهود (كه از كمك و پشتيبانى قريش اطمينان حاصل كردند) از مكه بيرون رفته و بنزد قبيلههاى غطفان و قيس عيلان رفتند، و آنان را بجنگ با پيغمبر ٦ دعوت كردند و يارى و كمك دادن بآنها را بعهده گرفتند و پشتيبانى قريش را نيز باطلاع آنها رساندند، پس ايشان نيز پذيرفته مهياى جنگ شدند و (همگى براى جنگ با رسول خدا ٦ از مكه) بيرون آمدند، قريش به سركردگى ابو سفيان، قبيله غطفان بفرماندهى چند تن: عيينة بن حصن در طايفه بنى فزاره، و حارث بن عوف در طائفه بنى مرة، و و برة بن طريف در ميان مردم خود از طايفه اشجع، و ديگر از قريش نيز بدنبال اينان بسوى مدينه حركت كردند.
چون پيغمبر ٦ خبر گرد آمدن قريش و ديگر دستهجات و تصميم آنان براى بجنگ بسمع مباركش رسيد با يارانش (براى چارهجوئى و راه دفاع از مدينه و مردم آن) مشورت كرد؟ و همگى آنان رأى دادند كه در مدينه بمانند و چون دستهجات و احزاب آمدند در اطراف مدينه از راههائى كه بشهر ميرسد با آنان جنگ كنند، سلمان (ره) (اين رأى را نپسنديد و خود) رأى داد كه اطراف شهر خندق بكنند (و گرداگرد مدينه را حلقه وار گود كنند، حضرت اين رأى را پسنديد) و دستور كندن خندق را صادر فرمود، و خود آن حضرت نيز (مانند ديگر مسلمانان) بكندن آن مشغول شد، و ديگران نيز شروع كردند (و اين كار پيش از رسيدن احزاب بپايان رسيد) احزاب كه رسيدند مسلمانان از زيادى لشكر و قوت و شوكت آنها بدهشت افتادند و هاله ترس گرداگرد آنها را فرا گرفت، لشكر دشمن در يك سوى خندق منزل گرفتند و بيش از بيست شب در آنجا ماندند، و در اين مدت جز با تير و سنگ جنگى ميانه آنها واقع نشد، چون رسول خدا ٦ ديد كه بيشتر مسلمانان از اين محاصره بتنگ آمده و نيروى شكيبائى ندارند و در جنگ