ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٤٠ - فصل(٧٥) جنگ آن حضرت با جنيان و كلامى از مؤلف در اين باره
٣- و مقصودم (از وصى) پسر فاطمه (بنت اسد) است آن وصى (بزرگوارى) كه هر كه در باره فضائل و كارهاى نيك او سخن گويد دروغ نگفته.
٤- آن مردى كه از دو طرف نسبش بسام (بن نوح) رسيد (كه وصى نوح بود و ميراث نبوت و علم آن حضرت باو رسيد) و حام (پسر ديگر نوح كه اين منصبها را نداشت) نه پدر او بود و نه پدر پدرش.
٥- كسى كه (در هيچ جنگى و از برابر هيچ دلاورى) نگريخت، و در هيچ ميدان جنگى ديده نشد جز اينكه شمشير برانش بخون رنگين بود.
[فصل (٧٥) جنگ آن حضرت با جنيان و كلامى از مؤلف در اين باره]
و از جمله معجزات آن حضرت ٧ داستانى است كه اخبار بسيارى در آن رسيده و آن داستان فرستادن رسول خدا ٦ او را بوادى جن بود، و جبرئيل بآن حضرت خبر داد كه گروههائى از طائفه جن انجمن كرده كه مكرى در بارهاش كنند، و على ٧ رسول خدا ٦ را از آنان بىنياز كرد و بوسيله او مكر جنيان را از مؤمنين كفايت فرمود و آن مكر را از مسلمانان با نيروى فوق العاده و ممتازش باز داشت:
محمد بن ابى اسرى (بسندش) از ابن عباس رحمه اللَّه روايت كرده كه چون پيغمبر ٦ براى جنگ با قبيله بنى المصطلق بيرون رفت قدرى از راه دور شد پس شب در آمد و در جايى نزديك بدرهاى پر فراز و نشيب فرود آمد، چون آخر شب شد جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و باو خبر داد كه گروهى از كفار جنيان در اين بيابان كمين كرده و انديشه بدى نسبت بآن حضرت و يارانش هنگام گذشتن از آنجا دارند پس رسول خدا ٦ امير المؤمنين ٧ را پيش خوانده باو فرمود: باين دره برو و گروهى از جنيان دشمن