ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٢٢ - فصل(٦٤) قسمتى ديگر از اخبار غيبيه آن حضرت
[فصل (٦٤) قسمتى ديگر از اخبار غيبيه آن حضرت]
و از جمله اخبار غيبيه آن حضرت ٧ است آنچه وليد بن حارث و ديگران روايت كردهاند كه چون خبر كارهاى زشت و جنايات بسر بن ارطاة در يمن بآن حضرت رسيد فرمود: بار خدايا همانا بسر دين خود را بدنيا فروخت، پس عقل او را بگير، و از دين از چيزى برايش بجاى مگذار كه بدان وسيله مستوجب رحمت (و آمرزش) تو گردد، پس بسر در دنيا زنده ماند تا آنگاه كه ديوانه شد و در آن حال شمشير ميخواست، پس شمشيرى از چوب برايش ساختند، و او با آن شمشير چوبين بهر چه ميرسيد ميزد تا بيهوش ميشد، و چون بهوش مىآمد دوباره ميگفت: شمشير، شمشير، همان شمشير (چوبين) را باو ميدادند و با آن ميزد (تا از هوش برود) و بهمين حال بود تا بمرد.
و از آن جمله است حديثى كه گروه بسيارى از او نقل كردهاند كه فرمود: بزودى پس از من دشنام گوئى مرا بر شما عرضه ميكنند (و از شما ميخواهند مرا دشنام دهيد) پس مرا (بجهت اضطرار و ناچارى) دشنام گوئيد ولى اگر بيزارى جستن مرا بر شما عرضه داشتند (و از شما خواستند از من بيزارى بجوئيد) پس بيزارى مجوئيد، زيرا من بر دين اسلامم (و بيزارى جستن از من جايز نيست) پس هر كه بيزارى از من بر او عرضه شد (و او را ناچار كردند يا بيزارى جويد يا گردنش بزنند) گردنش را (براى كشته شدن) دراز كند، و اگر كسى از من بيزارى جويد نه دنيا دارد و نه آخرت، و چنان شد كه فرمود.
و از آن جمله است آنچه از آن حضرت ٧ روايت شده كه فرمود: اى گروه مردم من شما را بحق دعوت كردم شما از من رو گردانديد، و با شلاق شما را بزدم شما مرا مانده و خسته كرديد، آگاه باشيد بزودى پس از من بر شما فرمانروائى كنند زمامدارانى كه باين اندازه نسبت بشما راضى نشوند تا اينكه شما