ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٠٩ - فصل(٥٨) كثرت فضائل و مناقب و شيوع آن در پيش خاصه و عامه
دشمنان آن حضرت بسيار، و همگى سعى و كوشش داشتند فضائل او را بپوشانند و حقش را انكار نمايند، و با اينكه (قدرت) دنيا بدست دشمنانش بود، دشمنانى كه با دوستان آن حضرت مخالف بودند، و سلطنت دنيا نيز در دست آنان بود و مردم را بخاموش كردن نور او و پامال كردن فضائلش وادار ميكردند، و (با اين همه) خداوند جريان عادى را (كه ميبايست يكسره نام او از ميان برود) در باره او بهم زد، و با رساندن فضائل او بهمه جا، و آشكار كردن منقبتهايش، و مسخر كردن همگان را باينكه باين فضائل اعتراف نموده و صحه بر آن نهند، و نقشههاى دشمنان او را در پرده پوشى كردن و انكار مناقب او بهم زد، (و با اين جريانات خداوند حساب او را از ديگران جدا كرده عادت و معمول را بخاطر او باطل كرد) تا حجت را در باره او تمام نموده، دليل حقانيت او را آشكار سازد، و چون عادت در باره ديگران جز آن حضرت ٧ بر خلاف اين است و اگر آن سعى و كوششى كه در خاموش ساختن نام و نشان أمير المؤمنين مبذول داشتند در باره ديگرى انجام داده بودند يكسره از ميان رفته بود، و تنها در باره او بطور استثناء اين عادت بهم خورد، از اينجا روشن گردد كه- چنانچه گفته شد- حساب او بدين نشانه روشن از همگان جدا بود.
و اين سخن از شعبى (يكى از مفسران و دانشمندان اهل سنت) معروف است كه ميگفت: هر آينه من از سخنوران و خطباى بنى اميه (بسيار) مىشنيدم كه امير المؤمنين على بن ابى طالب ٧ را بالاى منبرها دشنام ميدهند ولى (با اين همه دشنام) گويا بازوى او را گرفته بآسمان بلندش ميكردند، و مىشنيدم كه بالاى همان منبرها گذشتگان (و آباء و اجداد) خود را ستايش ميكنند ولى گويا پرده از روى مردارى برميدارند (و هر چه آنها را ميستودند گند و عفونتش بيشتر ميشد).