ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٠٨ - فصل(٦٢) داوريهاى آن حضرت در زمان خلافت ظاهرى خود
سال، عبيد اللَّه همه را نوشت، فرمود: بچه بيمارى و مرضى مرد؟ گفت بفلان بيمارى، فرمود: در چه جايى مرد؟ گفت: در فلان جا، فرمود: چه كسى او را غسل داده و كفن كرد؟ گفت فلان كس، فرمود:
بچه چيز او را كفن كرديد؟ گفت بفلان چيز، فرمود كه بر او نماز خواند؟ گفت: فلان كس، و عبيد اللَّه بن أبى رافع همه آنچه گفت و شنود ميشد همه را نوشت، چون اقرار او بپايان رسيد على ٧ (با صداى بلند) فرمود: اللَّه اكبر چنانچه اهل مسجد صداى او را شنيدند، سپس دستور فرمود آن مرد را بجاى خود بازگردانند و ديگرى را از ايشان بياورند، چون آن ديگرى را آوردند حضرت پرسشهائى كه از مرد پيشين فرموده بود از او كرد و او تمام پرسشها را بر خلاف آن مرد پيشين پاسخ داد، و عبيد اللَّه بن أبى رافع همه را نوشت، چون از پرسش آن مرد فارغ شد فرمود: اللَّه اكبر چنانچه اهل مسجد صداى آن حضرت را شنيدند، سپس دستور فرمود: آن دو مرد را بسوى زندان ببرند و درب زندان نگاهشان دارند آنگاه مرد سوم را پيش خواند و از آنچه از آن دو مرد پرسيده بود پرسش كرد او بر خلاف گفته آن دو پاسخ داد، پاسخهاى او را نيز يادداشت فرمود و بآواز بلند اللَّه اكبر گفت، و دستور داد او را نيز بنزد دو رفيقش ببرند، آنگاه مرد چهارم را خواست آن مرد در پاسخ دادن دچار لكنت زبان شد و سخنان پريشانى گفت، پس آن حضرت ٧ او را پند داده بترسانيد، پس آن مرد اعتراف كرد كه او و رفيقانش آن مرد را كشته و مال او را برداشته و در فلانجا نزديك كوفه در زير خاك پنهان كردهاند، پس امير المؤمنين ٧ تكبير گفته دستور داد او را نيز بزندان ببرند، و ديگرى را پيش خوانده باو فرمود: تو پندارى كه اين مرد بمرگ طبيعى از دنيا رفته در صورتى كه تو او را كشتهاى؟ يا راست بگو يا تو را بسختى عقوبت كنم