ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٠٣ - فصل(٦١) داوريهاى آن حضرت در زمان خلافت عثمان
كنيز كنارهگيرى كرده او را بازدواج بنده كه داشت درآورد، پس از آن آن مرد بمرد و آن كنيزك بخاطر فرزندى كه از آن مرد داشت آزاد شد (زيرا كه اين كنيز در ضمن ميراث به پسر خود رسيد و بدين وسيله آزاد گرديد) و آن بنده هم كه شوهر اين كنيزك بود بارث بهمان پسر رسيد، پس آن پسر نيز بمرد، و آن زن از ارث پسرش شوهر خود را بارث برد (و شوهرش بنده او شد، و ديگر نميتوانست با او نزديك شود، آن بنده هم ميگفت اين زن من است) اين نزاع را براى داورى پيش عثمان بردند، زن ميگفت: اين مرد بنده من است، و آن مرد ميگفت: اين زن من است و من او را رها نمىكنم؟ عثمان گفت: پيش آمد دشوارى است؟! امير المؤمنين ٧ در مجلس حاضر بود فرمود: از اين زن بپرسيد: آيا پس از آنكه اين مرد بواسطه ارث باو رسيده با او نزديكى كرده؟ زن گفت: نه، فرمود: اگر ميدانستم كه اين كار را كرده هر آينه او را عقوبت ميكردم، (و بآن زن فرمود:) برو كه اين مرد بنده تو است و هيچ تسلطى بر تو ندارد اگر خواهى او را ببندگى بگير (و نگهدار) يا خواهى آزادش كن، يا او را بفروش زيرا كه او از آن تو است.
و نيز روايت كردهاند كه كنيز مكاتبه (كه طبق نوشته كه با اربابش داشت در مقابل هر مقدار پول يا كارى كه ميكرد مقدارى از خود را ميخريد و بهمان نسبت آزاد ميشد) زنا كرد، و اين كنيز سه چهارم خود را آزاد كرده بود، عثمان در باره حد زناى اين كنيز از امير المؤمنين ٧ پرسيد، حضرت فرمود: بنسبت آنچه آزاد شده بايد حد آزاد بر او زد، و بنسبت آنچه آزاد نشده بايد حد كنيز بر او زد (مترجم گويد: حد زناى آزاد صد تازيانه است و حد زناى زن كنيز پنجاه تازيانه بنا بر اين براى سه چهارم آزاد شده هفتاد و پنج تازيانه و براى يك چهارم آزاد نشدهاش دوازده تازيانه و نيم بايد زد كه جمعا هشتاد و هفت تازيانه و نيم مىشود) عثمان از زيد بن ثابت پرسيد (كه چگونه بايد باين زن حد زد)؟ گفت: بحساب كنيز (پنجاه تازيانه) بايد بر او حد جارى ساخت، امير المؤمنين ٧ فرمود: چگونه بحساب كنيز تازيانه بخورد در صورتى كه سه چهارم او آزاد شده، و چرا بحساب آزاد او را تازيانه نزنى زيرا كه مقدار آزادى او بيش از كنيزى است؟ زيد