ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٩٦ - فصل(٥٩) داوريهاى آن حضرت در زمان خلافت عمر
است! عمر گفت: بخدا سوگند از ميان همه اينان تنها تو براى من خير خواهى كردى، و بخدا از اينجا برنخيزى تا ديه و پول خون را از بنى عدى (مقصود خود عمر است كه از قبيله عدى بوده) بگيرى (و بصاحبش بپردازى) پس امير المؤمنين ٧ همين كار را انجام داد.
و روايت شده كه در زمان خلافت عمر دو زن بر سر كودكى نزاع كردند و هر دوى آنان ادعا داشتند كه آن كودك از آن اوست و شاهد و گواهى هم براى ادعاى خود نداشتند و كس ديگر جز آن دو زن ادعاى فرزندى آن بچه را نداشت، عمر ندانست چه بكند و ناچار بأمير المؤمنين ٧ پناهنده شد، پس على ٧ آن دو زن را خواست و آنان را پند و اندرز داد و از عذاب خداوند ترساند ولى سودى نبخشيد و هر دو بر سخن خود ايستاده دست بردار نبودند آن حضرت ٧ كه پافشارى آنان را در نزاع ديد فرمود: أرهاى براى من بياوريد، زنان گفتند: أره براى چه ميخواهى؟ فرمود: ميخواهم اين بچه را دو نيم كرده بهر كدام يك از شما نيمى از او بدهم، يكى از آن دو زن خاموش نشست ولى ديگرى گفت: ترا بخدا ... اى ابا الحسن اگر ناچار بايد اين كار را بكنى من از سهم خويش گذشتم و بآن زن بخشيدم (كه بچه را دو نيم نكنى)!.
امير المؤمنين ٧ فرمود: «اللَّه اكبر» اين فرزند پسر تو است نه پسر آن زن، و اگر پسر او بود (مانند تو) بحال اين كودك دلسوزى ميكرد و مىترسيد، پس آن زن ديگر اعتراف كرد كه حق با آن زن است و كودك از آن او است، پس اندوه عمر از اين جريان برطرف گرديد و در باره امير المؤمنين ٧ كه با اين داورى (شگفت انگيز) گشايشى بكار عمر داده بود دعاى خير كرد.