ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٣٤ - فصل(٣٨) جنگ حنين
٣- و نه من خود از هيچ كدام يك از آن دو كمتر و پستتر هستم، و هر كس كه تو او را در امروز پست كنى ديگر بلند نخواهد شد.
اين گفتار بگوش پيغمبر ٦ رسيده او را نزد خود طلبيد و باو فرمود: آيا توئى گوينده (اين گفتار:) «آيا سهم غنيمت مرا و سهم غنيمت عبيد را ميان اقرع و عيينة بخش ميكنى؟» ابو بكر (كه ديد حضرت اقرع را پيش از عيينة ذكر فرمود در صورتى كه شعرى كه عباس گفته بود اقرع را پس از عيينة آورده بود، و از نظر قافيه هم بايستى اقرع دنبال باشد) عرضكرد: پدر و مادرم بفدايت تو شاعر نيستى، فرمود: چگونه گفته؟ عرضكرد: گفته: «ميان عيينة و اقرع».
(مترجم گويد: از اين داستان و هم چنين يكى دو جريان ديگر نظير اين كه در كتب تاريخ مسطور است روشن شود كه رسول خدا ٦ از بزبان راندن شعر دورى ميكرده، و ابو بكر با اينكه مدعى بود يا ديگران در بارهاش ادعا كنند كه با پيغمبر ٦ بسيار معاشرت داشته فراست نداشت كه روش آن حضرت را در اين گونه موارد بداند، از اين رو در صدد خوردهگيرى برآمده).
پس رسول خدا ٦ بأمير المؤمنين ٧ فرمود: يا على برخيز و زبانش را كوتاه كن، عباس بن مرداس گويد: بخدا سوگند اين سخن بر من ناگوارتر بود از روزى كه قبيله خثعم بديار ما آمده و بر سر ما ريختند (چون گمان كرد كه منظور رسول خدا ٦ اينست كه زبانش را ببرد) پس على ٧ دست مرا گرفته روان شد، و در آن حال اگر ميدانستم كه كسى هست مرا از دست على برهاند چنين در خواستى ميكردم، پس من گفتم: اى على براستى تو زبان مرا خواهى بريد؟ فرمود: بمن هر چه دستور داده شده همان را در بارهات اجرا خواهم كرد، گويد: سپس آمد و همين طور مرا برد تا بر اصطبل شتران وارد كرد و فرمود: از چهار شتر تا صد شتر بشمار (و هر چه خواستى برگير) گويد: من عرضكردم پدر و مادرم بفدايت باد، چه اندازه شما خانواده بزرگوار و بردبار و دانشمند هستيد! فرمود: همانا رسول خدا ٦ بتو چهار شتر عطا فرمود، و با اين كار تو را در زمره مهاجرين قرار داد، پس اگر مىخواهى همان چهار شتر را