ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١١٥ - فصل(٣١) جنگ خيبر و كشته شدن مرحب به دست على ع
و در باره كندن و برداشتن أمير المؤمنين ٧ آن در را شاعر گويد:
١- آن مردى كه در بزرگ خيبر را برداشت در آن روز كه با يهود جنگ كرد با نيروئى كه از جانب خدا باو كمك ميشد.
٢- آن در بزرگ را برداشت آن درى كه برابر كوه قموص بود (و آن نام كوهى است برابر خيبر) و مسلمانان و اهل خيبر انجمن كرده بودند.
٣- پس آن در را پرتاب كرد و براى باز گرداندن آن هفتاد تن كه همه نيرومند بودند (يا زور ميزدند) خود را برنج و زحمت انداختند.
٤- و پس از رنج و مشقت بسيار و فرياد زدن بيكديگر كه برگردانيد، آن در را بجاى خود بازگرداندند.
و نيز در اين باره شاعر ديگرى از شعراى شيعه مذهب اشعارى سروده كه در آن على ٧ را مدح نموده و دشمنانش را بدگوئى كرده، و اين مطابق است با آنچه حسن بن محمد بن جمهور روايت كرده و گويد:
من اين اشعار را بر أبى عثمان مازنى خواندم (و ترجمه آن اشعار چنين است):
١- پيغمبر ٦ با پرچمى كه يارى از پى آن بود عمر پسر حنتمه آن مرد رو سياه را روان ساخت.
٢- عمر با آن پرچم برفت تا آنگاه كه نزديك كوه قموص رسيد و يهوديان پيش روى او درآمدند سر بپيچيده و ترسيده و واماند.
٣- و پرچم را بازگردانده پيش پيغمبر ٦ آورد، آيا از ننگ اين كار نترسيد؟ كه خود را ننگين ساخت.
٤- پيغمبر ٦ بر او گريست و در باره آن پرچم او را سرزنش كرد، و مردى نيكو بصيرت و بينا و پيشرو را نزد خويش خواند.