فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٣٠٨ - صوفيۀ صفويه
(در گذشته در ٩١٢ ه) نام برد.
صوفيۀ صفويه:
در عهد صفويه تصوف وارد مرحله نوينى شد. جد اين خانواده شيخ صفى الدين اردبيلى و فرزندانش از صوفيه آذربايجان به شمار مىرفتند.
چنان كه در مقاله شيعه گفتيم، شيخ ابراهيم كه از نوادگان شيخ صفى الدين بود به فكر افتاد كه تخته پوست درويشى را به تخت سلطنت تبديل كند. از اين روى با يارى ايلات ترك زبان آسياى صغير كه بعدها آنان را قزلباش گفتند و شيعه مذهب بودند، پايه سلطنت صفويه را در اردبيل بگذاشت.
پس از وى فرزندانش شيخ جنيد و شيخ حيدر راه او را دنبال كردند و سرانجام شاه اسماعيل از نوادگان او به شاهنشاهى ايران رسيد.
در آغاز شاه اسماعيل را مريدان و متابعان تا مدتى صوفى مىخواندند و به همين سبب در كشورهاى اروپايى آن زمان پادشاه صوفى را كه آوازۀ شهرتش بدان ممالك رسيده بود صوفى بزرگ مىناميدند.
در دورۀ شاه طهماسب گروهى از شيعيان و مريدان قديم صفويه از ديار بكر و ديگر نواحى آسياى صغير به ايران آمدند و به جمع صوفيان پيوستند چنان كه هنگام مرگ شاه طهماسب شمارۀ صوفيان در قزوين به ده هزار تن رسيده بود.
صوفيان از ديگر طوايف قزلباش به شاه نزديكتر و نسبت به او فداكارتر بودند.
رئيس صوفيان هر طايفه را «خليفه» مىگفتند و رئيس تمام صوفيان صفوى «خليفة الخلفا» لقب داشت و اين مقام يكى از مقامات بزرگ در آن دولت بود زيرا خليفة الخلفا از نظر صوفيان نايب مرشد كامل محسوب مىشد و همگى اطاعت احكام او را مانند احكام شاه واجب و لازم مىدانستند.
اگر يكى از صوفيان به مرشد كامل دروغ مىگفت مستحق مرگ مىگرديد و صوفيان ديگر او را به سزايش مىرسانيدند.
شاه عباس كبير صوفيان را از نظر انداخت و مشاغل مهم را از آنان گرفت تا آنجا كه كار ايشان از ملازمت و نگاهبانى شاه به جاروكشى عمارات دولتى و دربانى و دژخيمى و امثال آن انجاميد.
آنچه دربارۀ صوفيان در عصر صفويه نوشته شد تنها مخصوص پيروان شيخ صفى الدين و جانشينان اوست ولى در همين عصر گروهى از صوفيه به پيروى از مشايخ سلف سرگرم مسائل عرفانى بودند و در خانقاهها مريدان را تربيت مىكردند و به شغل ديوانى و مقامات دنيوى توجهى نداشتند.
در اواسط دولت صفويه قدرت علماى