فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٧٩ - اهل حق
سليمانيه، كركوك، موصل، خانقين و در نواحى كردنشين تركيه گروه فراوانى از اهل حق هستند. پيروان اهل حق غالبا چادرنشين و دهنشيناند. در قفقاز و آذربايجان شوروى و سوريه و در مازندران و فارس و خراسان نيز اهل حق يافت مىشوند.
اساس مذهب اهل حق كوشش براى «وصول» به حق و خداوند مىباشد و در اين راه بايد نخست مرحلۀ «شريعت» يعنى انجام آداب و مراسم ظاهرى دين، و مرحلۀ «طريقت» يعنى رسوم عرفانى و مرحله معرفت يعنى شناخت خداوند، و مرحلۀ «حقيقت» يعنى وصول به خداوند را بپيمايند.
بعقيدۀ اين جماعت اساس مذهبشان حقيقتى است كه سبب و علت خلقت موجودات است. دين آنان آكنده از اسرار است، سرّى كه خداوند به پيغمبران گفته و آن سر «نبوت» است، كه از آدم ابو البشر آغاز شده است، و به حضرت محمد (ص) كه خاتم انبياست مىپيوندد. از آن پس اين سرّ به نام سرّ «امامت» كه حضرت محمّد به على (ع) گفته است و از او تا دوازدهمين امام كه مهدى آل محمّد (ص) باشد مىرسد. پس از غيبت امام دوازدهم اين سرّ به پيروان، و اقطاب ايشان كه يكى پس از ديگرى مىآيند گفته مىشود.
مذهب ايشان مجموعهاى است از آراء و عقايدى كه تحت تأثير افكار اسلامى، زردشتى و يهودى و مسيحى و مهرپرستى و مانوى و هندى و افكار فلاسفه قرار گرفته است. در دستورهاى دينى اهل حق، اجراى سه بوخت يا سه اصل اخلاقى زردشتى، كه «پندار نيك» و «گفتار نيك» و «كردار نيك» باشد از واجبات است. مفهوم اين سه اصل در يك بيت به گويش تركى، از كلام «سرانجام» كتاب مقدس اهل حق خلاصه شده است:
يارى چارچيون، باورى وجا
پاكى و راستى، نيستى وردآ
يعنى يارى چهار چيز است به جاى آوريد، پاكى و راستى، نيستى و يارى.
تناسخ و حلول: «تناسخ» يعنى حلول روح از قالبى به قالب ديگر، كه در مذهب اهل حق سنگ اساس عقايد ايشان است. حلول ذات را «دونادون» گويند. بعقيدۀ ايشان در تن هر كس ذرهاى از ذرات الهى موجود است، و ظهور روحانى حق در صورت جسمانى پاكان و برگزيدگان، هميشه در گردش مىباشد، و آن را گردش مظهر به مظهر نامند. در اين باره آنان معتقد به هفت جلوه پياپيند و مىگويند هر بار خداوند حق تعالى با چند تن از فرشتگان مقرب خدا، به صورت اتحاد در بدنهاى خاكى «حلول» مىنمايد، اين «حلول» به منزله لباس پوشيدن و كندن است، كه آن را به فارسى جامه و به تركى «دون» گويند