فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٢٩٩ - صباحيه
شهرستانى مىنويسد: حسن مردم را دعوت به تعيين امام مىكرد و مىگفت امام صادق و راستگو در هر زمان قائم است و فرقه ناجيه مذهب اوست و خرد بس است و راه نجات پيروى از امام صادق است.
حسن صباح در شهر قم كه پايگاه شيعيان اثنى عشرى بود به دنيا آمد، پدرش مذهب اثنى عشرى داشت و از شهر كوفه به قم آمد و گويند او در اصل از مردم يمن بود. وى به دعوت امير ضرّاب متمايل به مذهب اسماعيلى گشت و معلّم ديگر اسماعيلى او يكى از داعيان آن فرقه به نام عبد الملك عطّاش بود.
عبد الملك شخصا به رى آمد و با حسن ملاقات كرد و به او دستور داد كه به نزد خليفه فاطمى در مصر رود.
حسن در مصر به دستور بدر الجمالى وزير خليفه و مخالف نزار به زندان افتاد و در آن زمان هنوز اختلاف در جانشينى نزار و مستعلى صورت نگرفته بود.
وى پس از بازگشت به ايران و تسلط بر الموت دعوت به امامت نزار مىكرد و مدت سى و پنج سال اقامت او در قلعه به طول انجاميد، يعنى از سال ٤٨٣ تا ششم ربيع الآخر سال ٥١٨ ه كه در آن تاريخ چشم از جهان فروبست.
به قول جوينى در آن مدت سى و پنج سال هيچوقت از قلعه بزير نيامد و از آن سراى كه مقامگاه او بود دو نوبت بيش بيرون نيامد و دو بار بر بام سراى برآمد و باقى اوقات در آن سراى معتكف بود و به مطالعۀ كتب و تقرير سخن بدعت خويش و تدبير امور مملكت مشغول بود و با ارسال نامههاى كوتاه با مريدان خود ارتباط داشت.
حسن در الموت خود را «شيخ الجبل» و پير كوهستان مىخواند و مأموران فدائى را از قلعه به اطراف مىفرستاد و قبلا آنان را با خوراندن حشيش مست مىكرد و چون از آن حال بازمىآمدند خيالات خود را واقعيات مىپنداشتند و در راه اجراى امر او از مرگ نمىترسيدند، از اين جهت آنان را «فدائى» مىخواندند.
ابن الجوزى بغدادى در كتاب «تلبيس ابليس» مىنويسد كه: حاكم قلعه الموت قماج نامى از سرهنگان ملكشاه سلجوقى بود و در نهان به مذهب اسماعيليه درآمد و هزار و دويست دينار بستد و آن قلعه را به حسن تسليم كرد. حسن در اصل از اهالى مرو بود و در نزد رئيس عبد الرزاق بن بهرام در نوجوانى كتابت مىكرد، سپس به مصر رفت و مذهب اسماعيلى پذيرفت و چون دعوت جديد را آغاز كرد به پيروان خود مىگفت: شما كمتر از «ازارقه» از خوارج نيستيد كه جان خود را در راه برانداختن بنى اميه فدا مىكردند. شما نيز بايد جان خود را در راه امامتان فدا كنيد.
ملكشاه سلجوقى سفيرى را نزد حسن