فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ١٥٤ - حروفيه
در آثار «بكتاشيه» كه متأثر از تعليمات حروفيه است تولد فضل اللّه استرآبادى در ٧٤٠ و ظهور و دعوت او ٧٨٨ و شهادت وى در ٧٩٦ هجرى آمده است.
فضل اللّه نه خليفه براى خود قرار داد كه چهار تن از ايشان محرم اسرار او بودند.
گويند كه: در آنگاه كه ميرانشاه بن تيمور در آذربايجان حكومت داشت چون از سخنان كفرآميز فرقه حروفيه واقف شد، فضل اللّه را از شروان به تبريز احضار كرده به فتواى فقهاى عصر بكشت و جسد او را در كوچه و بازار تبريز كشيدند.
حروفيه در كتب خود ميرانشاه تيمورى را «مارانشاه» يا دجال خواندهاند.
«ادوارد براون» معتقد است كه وى را در شروان كشتهاند، و محل قبر او در «النجق» نخجوان است.
اصول عقايد حروفيه در كتابى به نام «محرمنامه تأليف ٨٢٨ ه» و ساير رسالات آن فرقه بيان شده است.
آنان عالم را «قديم» مىدانند كه آن به دوران ازلى سرمدى همواره در حركت مىباشد. تغييراتى كه در عالم مشاهده مىشود معلول همان حركت است.
خداوند تعالى در شخص انسان متجلّى مىشود، اين مظاهر الهى در صور متواليه انبياء و اولياء و عاقبت به صورت الوهيت ظهور مىكند.
محمد بن عبد اللّه (ص) آخرين و خاتم پيغمبران بود، و بعد از او نبوت به اولياء مىرسد كه عبارتند از: حضرت على (ع) تا امام حسن عسكرى (ع) يازدهمين و فضل اللّه استرآبادى خود خاتم اولياء و آخر آن مظاهر است، و ليكن وى خويشتن را سرآغاز «دوره جديد» و مظهر الوهيت مىداند.
مىگويد: انسان بر ساير موجودات به قوۀ ناطقه (كلمه) امتياز دارد، و آن را بوسيله بيست و هشت حرف الفبا به تحرير مىآورد.
بر خلاف ساير اصناف دراويش، اين جماعت هيچگونه ورد يا ذكرى ندارند و از آداب ايشان است كه هر بامداد در خانه رئيس روحانى خود كه او را «بابا» مىخوانند اجتماع مىكنند، و او به هر يك از آنان به دست خادمى يك پيمانه شراب و لقمهاى نان و يك قطعه پنير عطا مىكند، و آنان با نهايت ادب گرفته و از آن قدرى به صورت و چشم خود مىزنند و سپس آن را مىنوشند.
از آداب ايشان يك نوع اعتراف سرّى است از گناهان خود كه در نزد «بابا» به عمل مىآورند. ظاهرا در اين مراسم تحت تأثير «مسيحيت» قرار گرفتهاند.
فضل اللّه در « جاويداننامه» خود، خويش را «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتٰابِ» خواند، و در كتب او و آثار پيروانش القابى از قبيل: خاتم اولياء، خاتم ثانى، مظهر