فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ١٤ - ابو السرائيه
آل عباس غلو مىكرد. او مىگفت: روحى كه در عيسى بن مريم وجود داشت در على (ع) بن أبي طالب و ديگر ائمه شيعه حلول كرد، و از ابدان ايشان به بدن ابراهيم بن محمد امام عباسى درآمد، و سپس در ابو جعفر منصور «حلول» كرد و همۀ ايشان خدايانند.
وى تمام چيزهاى حرام و ناروا را حلال و روا مىدانست. گروهى از پيروان خود را به خانه خويش دعوت مىكرد و به آنان مىخورانيد و مىنوشانيد و آنان را با زن خويش همبستر مىساخت، تا اين كه اسد بن عبد اللّه القسرى البجلى بر وى دست يافت و او و كسانش را بكشت. طبرى مىگويد: پيروان او تا زمان وى وجود داشتند.
ايشان ابو جعفر منصور را جانشين ابراهيم امام دانسته و مىپرستيدند و او را خدا مىدانستند، و به كاخ سبز او در آمدند و بر بام رفته و بمانند آن كه قصد پرواز دارند خود را از بالاى كاخ بر زمين مىافكندند و خويشتن را هلاك مىساختند. جماعتى از ايشان سلاح پوشيده فرياد يا ابا جعفر بر مىداشتند و مىگفتند: اى ابا جعفر «انت، انت» تو همان توئى، يعنى تو خدايى تا آن كه روزى ابو جعفر منصور با عدهاى از لشكريان خويش بر آنان كه با سلاح بر او خروج كرده بودند بتافت، و آنان را از دم شمشير بگذرانيد. ظاهرا اين فرقه با همان «راونديه» از غلاة شيعه بنى عباس باشند، و آنان را به مناسبت اعتقاد به الوهيت ابراهيم بن محمّد امام، ابراهيميه نيز مىگويند. -: راونديه.
تاريخ الرسل و الملوك، ج ١٠، ص ٤١٨ حوادث سال ١٥٨ ه.
تلبيس ابليس، ص ١٠٢.
ابو السرائيه
ابو السرائيه منسوب به ابو السرايا سرّى بن منصور شيبانى از سرداران عرب بود، و مذهب شيعه داشت و مسبب چند قيام از قيامهاى شيعه شد.
گويند: ابو السرايا در آغاز كار خربنده بود و خر كرايه مىداد، سپس به راهزنى افتاد و عدهاى به دور او گرد آمدند. پس از آن به ارمنستان سفر كرد و در آنجا با سيصد سوار به خدمت يزيد بن مزيد شيبانى درآمد و از سرداران شد، و در پيكار با خرم دينان به وى يارى مىكرد. در جنگ ميان امين و مأمون فرماندهى طلايۀ سپاه يزيد را عليه هرثمة بن اعين سردار مأمون داشت، ولى بعد يزيد بن مزيد را رها كرده به هرثمه پيوست. چون امين پسر هارون كشته شد و خلافت بر مأمون قرار گرفت، هرثمه از مواجبى كه به وى مىداد بكاست. ابو السرايا با دويست سوار سر به شورش بر داشت، و فرماندار عين التمر را