فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٢٩٤ - صارليه
او دور مىدارند.
مسعودى در «مروج الذهب» مىنويسد كه: خروج صاحب الزنج به سال ٢٥٥ ه در خلافت المهتدى بود و بيشتر مردمان را در نسب وى سخن بود و كردارش، گفتار مردم را تصديق مىكرد چه پيران و كودكان را مىكشت و همه گناهان را شرك مىدانست و آغاز خطبه وى چنين آغاز مىشد: اللّه اكبر، اللّه اكبر، لا اله الا اللّه و اللّه اكبر، لا حكم الا للّه و به رأى «ازارقه» مىرفت.
در «مجمل التواريخ و القصص» آمده است: پس مردى خارجى برخاست على بن محمد البرقعى و دعوى كرد كه از فرزندان حسين بن على (ع) است، او را اتباع عبد القيس بود.
هندوشاه در «تجارب السلف» مىنويسد كه: صاحب الزنج عاقل و فاضل و بليغ و شاعر بود و در روزگار او زنگيان به بصره بودند چنان كه هيچ سرايى از سراى اكابر و اواسط از يك يا دو يا سه يا زيادت خالى نبود. در بصره هزار خواجه بود كه هر يك از ايشان را هزار بنده بود.
صاحب الزنج زنگيان را گرد آورد و گفت تا خواجگان خود را بكشتند و مالهاى ايشان گرد آورد و در بيشتر جنگها ظفر با او بود. چون خبر بدار الخلافه رسيد موفق با لشكرى روى به صاحب الزنج نهاد.
ميان واسط و بصره دو لشكر بهم رسيدند و صاحب الزنج در آنجا شهر و قصرى ساخته بود كه نامش مختاره بود. عاقبت عباسيان غالب شدند و مختاره را غارت كردند و سر او را به بغداد بردند.
گويند: عده كشتگان از جانبين به يك ميليون و پانصد هزار مرد مىرسيد.
وفيات الاعيان، ج ١، ص ٣٢٢.
منهاج السنة، ج ٢، ص ١٢٩-١٣١.
تاريخ بغداد، ج ١٢، ص ٥٦.
الكامل، ابن اثير، حوادث بين سالهاى ٢٥٥- ٢٧٠ ه.
لغتنامه دهخدا، صاحب الزنج.
صارليه
از فرق «شبك» و «غلاة» هستند كه در عراق در اطراف موصل سكنى دارند و به زبانى آميخته از كردى و پارسى و تركى سخن مىگويند و عربى را نيز تكلّم مىنمايند.
ايشان از غلاة شيعهاند و نماز نمىگزارند و روزه نمىدارند. در موقع درويدن محصول شيخ ايشان مىآيد و بهشت را بر آنان عرضه مىكند و ايشان بر حسب حال و ثروت خود چند زرعى از بهشت از وى مىخرند و در نتيجه شيخ سندى به اين قرار به ايشان مىدهد: «به فلان پسر فلان اين مقدار از زمين بهشت نقدا به وى فروختم» ، سپس آن سند را به انگشترى خود مهر كرده به مشترى تحويل مىدهد و در هنگام مرگ آن سند را در گور