فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٤٢٨ - منصوريه
منذريه
از فرق منسوخۀ فقهى و حديث اهل سنت و جماعت، كه مردم معافر در يمن پيرو آن بودند.
احسن التقاسيم، ص ٣٧-٩٦.
معجم البلدان.
منزليه
گويند: ما نمىدانيم كه بدى تقدير هست يا نه.
معرفة المذاهب، ص ١٣.
منصوريه
پيروان ابو منصور عجلى بودند كه معاصر حضرت امام محمد باقر (ع) بود و از «غلاة» شيعه به شمار مىرفت.
اين فرقه را «كسفيه» نيز گفتهاند زيرا ابو منصور مىگفت كه: من همان پاره ابرى هستم كه خداوند فرو افتادن آن را از آسمان وعده داد و در تأييد بيان خود اشاره به اين آيه مىكرد: «وَ إِنْ يَرَوْا كِسْفاً مِنَ السَّمٰاءِ سٰاقِطاً يَقُولُوا سَحٰابٌ مَرْكُومٌ» طور/٤٤.
ابو منصور دعوى مىكرد كه خداوند او را به آسمان برد و به خويشتن نزديك كرد و با وى سخن گفت و او را به دست خويش نوازش فرمود و به زبان سريانى پسرك خود خواند.
وى گفت: پيغمبر و فرستادۀ خداست و خداوند او را به دوستى خويش برگزيده است.
ابو منصور از مردم كوفه و از تيره عبد قيس بود و در آن شهر خانه داشت ولى زادگاهش در بيابان بود و نوشتن و خواندن نمىدانست.
پس از درگذشت امام محمد باقر (ع) ادعا كرد كه آن حضرت امر امامت را به وى واگذار كرد و او را جانشين خويش ساخته و كارش تا بدانجا بالا گرفت كه گفت: على (ع) بن أبي طالب و حسن (ع) و حسين (ع) و على بن الحسين (ع) و محمد بن على الباقر (ع) همه فرستادۀ خدا بودند و من نيز پيغمبر و فرستادۀ خدايم و پيامبرى تا شش پشت از فرزندان من بماند و انجامين ايشان قائم آخر الزمان خواهد بود.
گويند: وى ياران خود را بر خفه كردن و به ناگهان كشتن مخالفان خويش فرمان داده بود و مىگفت: هر كس با شما از در ناسازگارى درآيد و راه خلاف نمايد كافر و مشرك است و او را بكشيد.
همچنين مىگفت: جبرئيل از جانب خدا برايش وحى مىآورد.
از سخنان اوست كه گفت: خداوند محمد (ع) را به تنزيل و او را به تأويل برانگيخته است. پس خالد بن عبد اللّه القسرى كس به جستن او فرستاد امّا نتوانست او را بيابد ولى عمر خنّاق بر پسر