فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ١١٣ - بيهسيه
خداوند از آيه: «هٰذٰا بَيٰانٌ لِلنّٰاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ.» آل عمران/١٣٩. اوست، و دعوى دانستن اسم اعظم مىكرد و پنداشت كه خداوند ازلى و ابدى، مردى از نور است و در روز قيامت تمام اعضاى او فنا گردد جز چهرهاش زيرا خداوند فرمود: «. . . كُلُّ شَيْءٍ هٰالِكٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ. . .» قصص/٨٨.
گويند كه: خالد بن عبد اللّه القسرى در زمان حكومتش بر عراق بيان را بگرفت و بكشت.
بيان، نامهاى به حضرت امام محمد باقر (ع) نوشت كه مضمون آن چنين بود: «اسلم تسلم و ترتق فى سلّم و تنج و تقيم فإنك لا تدرى اين يجعل اللّه النبوه و الرساله و ما على الرسول الا البلاغ و قد اعذر من انذر.» چون نامه به دست آن امام رسيد فرستاده او را امر كرد كه آن نامه را بخورد و اسم رسول او عمر بن عفيف الازدى بود.
گويند: بيان در بازار كوفه كاه مىفروخت و چون خالد بن عبد اللّه القسرى بر او و پانزده تن از يارانش دست يافت آنها را با طناب بست و بفرمود در مسجد كوفه بر ايشان نفت بريختند و آتش زدند، همه ايشان بسوختند. جز يكى از ايشان كه بگريخت و واپس نگريست چون ديگران را در آتش ديد خويشتن را در آتش افكند و بسوخت.
نام وى در كتاب «رجال كشى» بنان تبّان آمده و امام فرموده است كه آيۀ: «. . . كُلِّ أَفّٰاكٍ أَثِيمٍ.» شعرا/٢٢٢. دربارۀ هفت تن نازل شده كه يكى از آنها بيان بن سمعان است.
گويند: بيان بر حضرت على بن الحسين (ع) دروغ مىبست و احاديث زشتى را به او نسبت مىداد، در بعضى از نسخ كشّى به جاى بنان، بيان آمده است و ظاهرا همان صحيح است.
فرق الشيعة، نوبختى، ص ٢٨.
الفرق بين الفرق، ص ١٤٥،١٤٦.
رجال كشى، ص ٥٧-٥٨.
الملل و النحل، شهرستانى، ص ١٣٦.
المقالات و الفرق، ص ٣٤ و ٣٧.
بيهسيه
بيهسيه از «خوارج» گفتند: هر كه گناهى كند ما به كفر او گواهى ندهيم مگر اين كه او را نزد والى برده وى را به حدّ خود برساند و پيش از آن او را مؤمن و كافر نناميم.
برخى از «بيهسيه» گفتند: اگر امام كافر شود رعيت نيز كافر مىشوند. بعضى از ايشان گفتند كه: شراب در اصل حلال است و باعث حرمت آن، مستى است و هر كه به سبب مستى نماز نگزارد يا خدا را دشنام دهد، او را حدّ نمىتوان زد و حكم به مجازاتش نتوان داد و نيز تكفير او تا هنگامى كه مست است، روا نباشد.