فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٥٧ - اشاعره
ايمان تصديق به قلب، و قول به زبان، و عمل به اركان و فروع شرع است و هر كه قلبا ايمان داشته باشد، و بميرد مؤمن و ناجى است، و جز به انكار چيزى از احكام شرع از ايمان خارج نمىشود.
صاحب گناه كبيره، اگر بدون توبه از اين عالم رود حكم او با خداست يا خداوند او را به رحمت خودش مىآمرزد، يا به شفاعت پيغمبر از گناه او در مىگذرد، زيرا در حديث آمده است كه پيغمبر فرمود: «شفاعتى لا هل الكبائر من امتى» ، يعنى من از امت خودم كه مرتكب كبيره شدهاند شفاعت مىكنم. يا اين كه خداوند او را به اندازۀ جرمش عذاب مىكند، و سپس او را به بهشت اندر مىآورد، و جايز نيست مانند كفّار در آتش جاودان بماند.
واجبات شرع همه سمعى هستند، يعنى بايد از «قرآن» و «حديث» از راه گوش به ما رسيده باشد. «عقل» چيزى را واجب نمىسازد، و مقتضى تحسين و تقبيح نيست، معرفت خداوند از روى «عقل» حاصل شود، و از راه سمع يعنى «قرآن» و «سنت» واجب گردد، زيرا خدا فرموده است: «وَ مٰا كُنّٰا مُعَذِّبِينَ حَتّٰى نَبْعَثَ رَسُولاً» ، يعنى تا ما پيغمبرى نفرستيم، كسى را عذاب نخواهيم كرد.
ايمان و طاعت به توفيق خداى تعالى است، و كفر و معصيت به خوارى و خذلان او است، توفيق خداوند خلق قدرت انسان بر طاعت اوست، و خذلان و خوارى، خلق قدرت بر معصيت و نافرمانى از اوست. امام جز به «اتفاق» و «اختيار» امت ثابت نگردد و «نصّ» و «تعيين» صحيح نيست، زيرا اگر «نصّى» بر امامت كسى وجود داشت پنهان نمىماند [١]، چون نصّى وجود نداشت مسلمانان در سقيفه بنى ساعده بر خلافت ابو بكر اتفاق كردند و پس از وى به ترتيب بر خلافت عمر و عثمان و على (ع) اتفاق نمودند.
اشاعره گويند ما عايشه و طلحه و زبير را در جنگى كه با على (ع) در بصره كردند به بدى ياد نكنيم، زيرا آنان از خطاى خود بازگشته و توبه نمودند و طلحه و زبير از عشرۀ مبشره بودند زيرا پيغمبر آنان را به در آمدن در بهشت مژده داده بود. گوئيم كه معاويه و عمرو عاص بر امام حق طغيان كرده و بر على (ع) ستم نمودند از اين جهت على (ع) ناچار شد كه با ايشان بجنگد. اهل نهروان كه خوارج باشند از دين خدا بيرون رفتند و پيغمبر نيز خبر خروج ايشان را داده بود و على رضى اللّه عنه در جميع احوالش بر حق بود و در هر
[١] -ولى واقعه نصب على در غدير خم و در يوم الدار از رواياتى است كه در كتب تاريخ و حديث فريقين آمده است. رجوع كنيد به: سيرۀ ابن هشام، تاريخ طبرى، تاريخ ابن اثير، تاريخ يعقوبى، و مروج الذهب مسعودى، و نيز به كتاب الغدير كه حديث غدير و حديث يوم الدار را به طرق متعدده از اهل سنت نقل مىكند.