فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٢٦٠ - شلمغانيه
ابن ابى العزاقر قايل بر هفت آدم شد كه از آدم نخستين شروع شده و به آدم هفتمين منتهى مىگشت و گفت: روح خدا را در موسى (ع) و فرعون و محمد (ص) و على (ع) و ابو بكر و معاويه تنزل داد.
برخى گفتند: ولى ضد خود را بر مىگمارد و او را به ضديت خويش وادار مىسازد چنان كه على (ع) ، ابو بكر را به خلافت برگماشت.
گفتند: ضد و ابليس هر ولى، «قديم» است و از ازل با او بوده است و دربارۀ قائم آل محمد (ص) كه اهل ظاهر يعنى شيعه اثنىعشريه گفتند كه وى فرزند امام يازدهم است گويند: همان ابليسى است كه در قرآن آمده و به آدم سجده نكرده و چون از سجده سرباز زد، خداوند او را براند پس خطاب به خدا كرده و گفت: «قٰالَ فَبِمٰا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ.» اعراف/١٦. يعنى: بچه سبب مرا گمراه كردى هرآينه بنشانم مر ايشان را بر رهگذار تو كه راه راست است.
ياقوت در «معجم الادباء» دربارۀ دعوى او گويد كه: «وى مانند حلاج حلولى بود و پيروانش ادعا مىكردند كه او خداى ايشان است و گفتند: روح خدا نخست در آدم سپس در شيث و پس از آن در هر يك از پيغمبران و انبيا حلول كرد تا اين كه به بدن امام حسن عسكرى (ع) حلول كرد و به بدن ابن ابى العزاقر درآمد.»
وى در كتاب «حس ششم» خود زنا و فسق و فجور را جايز دانست، او خود را خداى خدايان مىدانست و مىگفت: نخستين قديم ظاهر و باطن روزى دهنده و مشار اليه است. خداوند در هر چيزى به اندازۀ استعدادش «حلول» مىكند و او ضد را آفريده كه دلالت بر مضدود كند، از اين جهت است كه چون آدم را خلق كرد خداوند هم در آدم و هم در ضدش ابليس حلول كرد و آدم حق بود و ضدش باطل ولى راهنمايندۀ به حق افضل از حق است از اين جهت ابليس از آدم بالاتر است.
خداوند هرگاه در هيكل و جسدى ناسوتى و خاكى حلول كند قدرت در وى به ظهور مىرساند. چون آدم درگذشت روح او در پنج وجود ناسوتى حلول كرد و چون هر يك از اينها غايب مىشدند يكى ديگر به جاى او آشكار مىگشت و نيز لاهوت خداوند در پنج ابليس كه ضد آن حيات ناسوتى بودند حلول نمود.
سپس لاهوتيت در ادريس و ابليس او جمع شد همچنان كه آن لاهوتيت از آدم و ابليسش جدا شد و در نوح و ابليس او قرار گرفت و از آن دو جدا شد و در صالح و ابليس وى كه كشندۀ شترش بود جاى گرفت، سپس از آن دو جدا شد در ابراهيم و ابليس او نمرود جاى گرفت و پس از آن در هارون و ابليسش مستقر گشت و از آنان جدا شد، در داوود و ابليس او جالوت جاى