فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٤٢١ - معنيون
در آتش كيفر دهنده است.
ديگر آن كه گفت: خداوند موجودى ازلى است و نشايد كه گوييم او قديم و ديرينه است و محال باشد كه خداى تعالى علم به نفس خويش پيدا كند و خويشتن را بشناسد زيرا شرط معلوم در نزد وى آن است كه غير از عالم باشد و اگر خدا داناى بخود باشد لازم است كه عالم و معلوم يكى خواهد بود و اين گفتار باطل است.
الفرق بين الفرق، ص ٩١-٩٤.
الانتصار، ابن خياط، ص ٨٣.
لسان الميزان، ج ٦، ص ١٧١.
اللباب فى تهذيب الانساب، ج ٣، ص ١٦١.
المنيه و الامل، ص ١٥٥
معمّريه
از «غلاة» شيعه پيروان معمّر بن خيثم بودند.
او خود را جانشين ابو الخطاب مىدانست و مدعى نبوت بود.
آنان گفتند كه: جعفر بن محمد (ع) خداوند ارجمند والاست و پرتوى از نور خدا مىباشد كه در تنهاى برگزيدگان در آمده است و آن نور از جعفر بن محمد (ع) بيرون رفته است و در تن ابو الخطاب داخل شد و جعفر از فرشتگان شد و نور از بدن ابو الخطاب در آمد به تن معمّر رفت و معمّر خدا شد.
مردى كه او را ابن اللبان مىگفتند داعى معمّر بوده و مردم را به وى مىخواند و مىگفت او خداى ارجمند والاست و مىگفت: بايد به وى درود فرستاد و به نامش نماز گزارد و روزه گرفت.
او از روا و ناروا همه گونه كامرانى را مجاز مىدانست از جمله زنا و دزدى و نوشيدن خمر و خوردن مردار و گوشت خوك و زناشويى با مادر و خواهر و همخوابگى با مردان را روا مىشمرد و غسل جنابت را از مردان برداشته بود و گفت: از نطفۀ پاكى كه بنياد آفرينش آدمى است چگونه غسل توان كرد.
چون به ايشان اعتراض مىكردند و مىگفتند كه: اين سخنان را هيچ كس از محمد (ص) و على نشنيده است، پاسخ مىدادند كه محمد (ص) مردم را به سخريه گرفته بود.
«معمريّه» پنداشتند كه: كالبدهاى روح هرگز فانى نمىشوند و به فرشتگان تبديل مىگردند و به آسمان مىروند و قايل به «تناسخ» بودند.
المقالات و الفرق، ص ٥٣-٥٤.
تحفه اثنىعشريه، ص ١٢.
فرق الشيعة نوبختى، ص ٤٣-٤٥.
رجال كشى، (فهرست) ، ص ٢٨٧.
معنيون
از طوايف «دروز» كه بزرگترين امير ايشان امير فخر الدين قرقماس بن معن