فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ١٤٩ - حبيبيه
بودند، و خداوند ايشان را چنان كه در ازل مىشناخت باز همىبيند و خداوند هرگاه علم پيدا كند كه مؤمنى كافر خواهد شد او را كافر خوانده و در حال ايمانش وى را دشمن مىگيرد.
بالعكس هرگاه بداند كه كافرى مؤمن گردد در حال كفرش او را دوست مىگيرد.
المنية و الامل، ص ١٢٠.
حبابليه
گويند: ما مؤمنيم اگر خداى تعالى خواهد، و روا بود كه بنده كافر باشد نزد خداى تعالى، و مؤمن باشد نزد خلق و برعكس آن نيز و «قرآن» را مجرد حروف دانند و خالق را به خلق مانند كنند.
دبستان المذاهب، ج ٢، ص ٨٩.
رساله معرفة المذاهب، ص ١٦.
حبسيه
اينان از «جبريه» اند و گويند: قسمت نيست در مالها يعنى ميراث نيست.
معرفة المذاهب، ص ١١.
دبستان المذاهب، ج ٢، ص ٨٩.
حبيبيه
ايشان پندارند كه دوستى و محبت هرگاه استوار گردد و بنده نفس خويشتن را مقهور كند و در عبادت به غايت خود رسد، امر و نهى از وى برداشته شود زيرا «حبيب» ، حبيب را نيازارد.
آيا نمىدانيد كه «خداى تعالى» بندگان را در بهشت به عبادت و نماز و روزه تكليف نكند، زيرا دوست بر دوست آمده است و يار بر يار، و از اين روى تكليف از ايشان برخاسته است.
الفرق المفترقه، ص ٦٩.
حبيبيه
در كتاب «هفتاد و سه ملت» فرقۀ فوق به صورت حبيبيه ذكر شده و مىنويسد: من شرب كاس المحبّة، سقط عنه العباده.
گويند: هر كه شراب محبت حق نوشيد، دل و جانش بدوستى و عشق عالم علوى در جوش و خروش آمد به نوافل و عبادات بدان حضرت تقرب يافت. چون به سعادت قرين شد، حق تعالى وى را بدوستى قبول كرد. صفات او تبديل يافت و قوا مبدل شد، بينا در چشم او، شنوا در گوش او، گويا در زبان او، خداى باشد.
چنان كه حديث قدسى بر اين ناطق است: لا يزال العبد يتقرّب الىّ بالنوافل حتى احبّه فاذا احببته كنت له سمعا و بصرا و لسانا و يدا، فبي يسمع و بى يبصر و بى ينطق و بى يبطش.
به خداى بيند و به خداى گويد و به خداى شنود و سقط عنه العباده و الاركان بار تكليف از او برخاسته و اعمال از وى بيفتد.