فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٢٢ - برازبنديه
از استان نيشابور در قصبه سيراوند خروج كرد، و دعوى اصلاحاتى در دين زردشت نمود. گويند اصل وى از قريه زوزن بود. و از خراسان به چين سفر كرد و هفت سال در آن ديار بماند و چون از آنجا بازآمد، برخى از چيزهاى شگفتانگيز با خود آورد، كه از آن جمله پيراهنى سبز و نازك و نرم از حرير چينى بود، كه تمام آن در كف دست او جاى مىگرفت و آن را يكى از معجزات خود مىدانست.
بهافريد بر امت خود هفت نماز واجب گردانيد: يكى در يگانگى خدا، يكى در آفرينش آسمانها و زمين، يكى در خلق حيوان و روزيهاى آنها، يكى در مرگ و يكى هم در رستاخيز و حساب و روز شمار و يك نماز هم براى اهل بهشت و دوزخ و يك نماز در ستايش اهل بهشت به تنهايى، كتابى به فارسى براى امت خود بنوشت و به ايشان امر كرد كه بر يك زانو نشسته بسوى چشمۀ خورشيد نماز برند، و در هر جاى كه باشد روى بسوى آفتاب كنند و موهاى خود را رها نمايند و در هنگام خوراك خوردن واج نگيرند يعنى زمزمه نكنند و چهار پايان را نكشند مگر آنها كه پير باشند.
چون ابو مسلم به نيشابور در آمد «موبدان» و «هيربدان» زرتشتى به پيش وى آمدند و گفتند اين مرد، اسلام و دين ما را تباه كرد. ابو مسلم وى را با پيروانش بكشت.
شهرستانى مىگويد: بهافريديان را سيانيه هم مىگويند.
بهافريد از مظاهر اصلاح طلب فكر ايرانى در دورۀ ابو مسلم در خراسان بود كه به دست خود ابو مسلم از بين رفته است. شايد سبب كشته شدن او جز اين نباشد كه وى در اوايل خروج ابو مسلم، در جبال بادغيس و قلب خراسان حركتى به وجود آورد كه منافى تمركز قدرت سياسى ابو مسلم بوده است.
برازبنديه:
يكى ديگر از شورشهايى كه به پيروى از ابو مسلم در خراسان روى داد خروج شخصى زردشتى الاصل به نام برازبنده است كه به زبان پهلوى ورازبنده و به زبان فارسى بمعنى گرازبنده است.
اين برازبنده پسر بمرون بود. منصور خليفه عباسى صاحب شرطه خود عبد الجبار را به ولايت خراسان فرستاد و عبد الجبار قصد خلاف كرد و به برازبنده پيوست. برازبنده دعوى مىكرد كه او ابراهيم بن عبد اللّه هاشمى است و نخست وى از «كيسانيان» بود. عبد الجبار به او پيوست، و چون از سپيدجامگان بود عبد الجبار پرچم سياه عباسى را رها كرد، و علم سپيد اختيار نمود و مردم را به طاعت برازبنده خواند و از خزاعيان قومى بكشت، زيرا آنان دعوت برازبنده را اجابت نكردند. منصور خراسان را به پسر خود مهدى داد و