فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٤٦٦ - هشاميه
الحكم رافضى بودند كه پروردگار خويش را به آدمى تشبيه مىكرد و گفت: خدا هفت وجب به وجب خويش است و داراى درازا و پهناور ژرفاست و رنگ و بوى دارد.
وى گفت: پروردگارش چون سيم ريخته ميدرخشد و همچون مرواريد گرد است و از كوه ابو قبيس بزرگتر مىباشد.
جاحظ در يكى از كتابهايش آورده كه: هشام گفت: خداوند از زير زمين بوسيله شعاعى به وى پيوسته كه در ژرفا فرو مىرود، آگاهى دارد.
ابو عيسى ورّاق در كتاب خود آورده كه: هشام گفت: خداوند مماس به عرش است.
آوردهاند كه: هشام علم خداوند را به چيزها محال مىدانست و پنداشت كه: خداوند از چيزها پس از اين كه آگاهى نداشت اطلاع يافت و علم صفت اوست و نبايد گفت: علم او «قديم» است و نيز در بارۀ قدرت و سمع و بصر خدا معتقد بود كه نبايد گفت: «قديم» يا «حادث» است.
شيعه نسبتهايى را كه علماى سنت و جماعت به هشام بن الحكم دادهاند درست ندانسته و آنها را اتهاماتى به وى شمردهاند.
شيخ مفيد در كتاب «مجالس» خود گويد: هشام بن الحكم از اصحاب جعفر بن محمد (ص) بود و پس از آن حضرت به خدمت فرزندش درآمد و او از موالى بنى شيبان بود و در كوفه منزل داشت و حضرت على (ع) را واجب الطاعه مىدانست.
مرحوم سيد احمد صفايى استاد سابق دانشكدۀ الهيات كتاب مفصلى به نام «هشام بن الحكم» در رد اتهامات او نوشته و وى را از اين تهمتها تنزيه كرده است.
هشام بن حكم.
الفرق بين الفرق، ص ٤٠-٤٣.
الملل و النحل، شهرستانى، ص ١٥٤-١٦٤- ١٦٥.
مجالس، شيخ مفيد، ج،١ ص ٣٠.
هشاميه
از فرق «معتزله» و پيروان هشام بن عمرو فوطى بودند.
وى گفتن: حسبنا اللّه و نعم الوكيل را ناروا شمرد و گفت: لازمۀ وكيل آن است كه موكلى بر سر او باشد.
او مردم را از گفتن بسيارى از چيزها كه در قرآن آمده منع كرد.
همچنين گفت: مردم نبايد بگويند كه خدا دلهاى مؤمن را فراهم مىآورد و فاسقان را گمراه مىسازد و گفت: هيچ يك از عرضها دلالت بر وجود خداى تعالى نكند.
همنشين او عبّاد مىگفت: شكافتن دريا و مار شدن چوبدست موسى و دو پاره گشتن ماه (شق القمر) هيچ يك دلالت بر راستگويى پيغمبرى نكند.