فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٢٦١ - شلمغانيه
گرفت و پس از آن در سليمان جاى گرفت و سپس در عيسى و شاگردانش مستقر شد و بعد از آن در بدن على بن أبي طالب (ع) جاى گرفت و سپس به بدن ابن العزاقر حلول كرد.
عزاقريه نسبت امام حسن (ع) و امام حسين (ع) را به على بن أبي طالب (ع) نمىرسانند، زيرا مىگفتند: كسى كه در او لاهوتيت جاى گرفته باشد نمىتواند داراى پسر و پدرى باشد.
عزاقريه موسى (ع) و محمد (ص) را خائن مىدانستند و مىگفتند: هارون، موسى (ع) را و على (ع) ، محمد (ص) را به نبوت مبعوث كردند ولى آن دو خيانت كردند و پندارند كه على (ع) به محمد (ص) سالهايى را به اندازۀ روزگار اصحاب كهف مهلت داد و هرگاه آن سالها كه سيصد و پنجاه سال است، تمام شود شريعت اسلام از بين مىرود.
در توصيف فرشتگان و ملايكه گويند: ملك كسى است كه مالك نفس خود باشد و حق را در پشت سر خود بشناسد و بداند كه حق، حق ايشان يعنى پيغمبران راستينى چون هارون و على (ع) است و بهشت عبارت از معرفت و شناسايى آنان مىباشد و دوزخ عبارت از نادانى و جهل ايشان است.
اينان به روزهدارى و غسل كردن معتقد نيستند و به سنت رسول اللّه (ص) زناشويى و نكاح نمىكنند و اباحى مذهبند و زنا كارى را مباح دانند.
ايشان معتقدند كه: محمد (ص) مبعوث بر بزرگان و جباران عرب شد و چون آنان قسىالقلب بودند از اين جهت آنان را امر به سجود كرد تا ايشان را به اطاعت از خويش بيازمايد، اكنون حكمت آنست كه ما مردان را بر مباح بودن زنانشان بيازمائيم.
گويند: هر فاضل و مافوقى مىتواند با مفضول و مادون خود وطى كند، خواه مرد باشد و خواه زن تا بدين وسيله نور خود را در مفضول وارد سازد.
ابن ابى العزاقر در كتاب «حس ششم» گفته: هر كس نگذارد چنين عملى را با وى كنند بر اساس قاعدۀ تناسخ در نشئۀ ديگر به صورت زن در مىآيد!
عزاقريه، از اولاد على (ع) و بنى عباس بيزارى جويند و گويند: هر دو طايفه ستمگرند.
نجاشى در «رجال» خود هفده كتاب از ابن ابى العزاقر ذكر كرده كه از آن جملهاند: «ماهية العصمه» ، «كتاب الاوصياء» ، «كتاب المعارف» ، «كتاب الايضاح» ، «كتاب الانوار» ، «كتاب التسليم» ، «كتاب البلاء و المشية» ، «كتاب نظم القرآن» . يكى از كتب او «كتاب العصا» ست.
حمزة بن الحسن الاصفهانى (در گذشته در ٣٦٠ ه) در كتاب معروفش «التنبيه