فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٤٠٠ - مراغيه
مخمّسه
پيروان «ابو الخطاب» بودند و آنان را از آن جهت «مخمّسه» مىگفتند كه پنداشتند خداى عز و جل همان محمد (ص) است و او در پنج صورت ظاهر شد: صورت محمد (ص) و على (ع) و حسن (ع) و حسين (ع) و فاطمه (س) و ايشان را پنج تن گويند و پندارند اين پنج تن را حقيقت و معنايى نيست جز شخص محمد (ص) ، زيرا نخستين كسى است كه خداوند در جسم او ظاهر گرديد و او ناطق است و به هر صورت كه خواهد در مىآيد و گويند كه: محمد (ص) همان آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بود كه پيوسته در عرب و عجم ظاهر مىشد حتى در صورت خسروان ايران نيز ظاهر گشت و در هر دور و كورى بصورتى ظاهر گردد و امامان پس از محمد (ص) همان مقام محمد (ص) را دارند و حضرت فاطمه (س) همان محمد (ص) است و معنى باب در قرآن، سلمان مىباشد و معنى يتيم مقداد و يتيم ديگر ابو ذر است.
آنان گويند: نماز و روزه و حج و ديگر عبادات بندهايى بيش نيستند و معناى زنا و خمر و ربا و سرقت و همۀ كبائر كه حرام شدهاند مردان و زنانى هستند كه خداوند آنان را از دوستى با ايشان منع كرده است.
ايشان قايل به «تناسخ» بودند و از «غلاة» به شمار مىرفتند.
المقالات و الفرق، ص ٥٦،٥٩،٦٠،٦٣، ١٩٢.
مراغيه
در كتاب «نزهة القلوب» حمد اللّه مستوفى نامى از «مراغيان» آمده كه در الموت مىزيستند و از «باطنيان» بودند و آنان را به مزدكيان نسبت مىدادند.
اكنون اين طايفه در برخى از دهكدههاى كرانه چپ و راست شاهرود و بويژه در قريۀ گورهدر و ديگين در هشت كيلومترى الموت زندگى مىكنند و مذهب خويش را از بيگانگان پنهان مىدارند و خاطرۀ حسن صباح و بزرگ اميد را كه از جانشينان او بود بزرگ مىدارند و دلبستگى فراوانى به آنان دارند.
زنده ياد ايوانف متخصص ادبيات اسماعيلى در كتاب «الموت و لمسر» ، نفوس ايشان را هزار خانوار نوشته است.
آنان را در محل كلهبزى مىخوانند ولى ريشه اين لقب و وجه تسميه آن معلوم نيست برخى گفتهاند كه: بز توتم ايشان و كلهبز را به همين نشان در خانه دارند.
مراغيان از خوردن گوشت حيواناتى كه كمترين علامت بيمارى در آن وجود داشته باشد پرهيز مىكنند.
ايشان به محض بروز نشانههاى باردارى زن از مباشرت با وى تا بعد از حمل خوددارى مىكنند و طلاق در ميان