فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ١٧ - ابو سعيديه
اندك بفروخت.
چون بشنيد كه ابو السرايا از كوفه رانده شده و به قتل رسيده است از بيم جان خود به نزد سيدى كه محمد بن جعفر بن محمد بن على بن حسين نام داشت و پيرمردى محبوب و دانشمند و مورد احترام بود رفت.
حسين افطس پسر وى على بن محمد را بفريفت، و او را گفت تا پدرش را وادار به قبول خلافت كند، و آن قدر او را وسوسه كردند تا محمد بن جعفر راضى شد. مردم مكّه در روز جمعه ششم ربيع الآخر پس از گزاردن نماز جمعه با وى به خلافت بيعت كردند، و بيعت آل عباس را از خود برداشتند و او را امير المؤمنين خواندند. محمد بن جعفر مرد كارآمدى نبود و شايستگى اين كار را نداشت، پس از چندى از خلافت جز اسمى بر او نماند و همۀ كارها به دست پسرش على و حسين بن افطس اداره مىشد.
محمد بن جعفر پس از ماجراهايى ناچار شد خود را از خلافت خلع كند و گفت: خويشتن را از بيعتى كه شما با من كردهايد خلع مىنمايم و حق را به صاحب حق كه خليفۀ خدا امير المؤمنين عبد اللّه مأمون بن هارون است مىسپارم (٢٠١ ه) .
امّا ابراهيم بن موسى بن جعفر بن محمّد كه در يمن خروج كرده بود سرانجام از لشكرى كه مأمون به آن سرزمين فرستاده بود شكست يافت و او را مغلولا به عراق بردند و خليفه به وى امان داد و از گناه او در گذشت.
تاريخ الرسل و الملوك، ج ١١، ص ٩٧٦- ٩٩٦.
اعلام زركلى، ج ٣.
مقالات الاسلاميين، ج ١، ص ٨١ و ٨٤.
مقاتل الطالبيين، ص ١٧٧-١٩٠.
٥. Encycloped iedeL'Islam tome,I. P.١٥٣.
ابو سعيديه
پيروان حسن بن بهرام الجنّابى از اهالى بندر گناوه و مكنى به ابو سعيد بود. وى از بزرگان «قرامطه» بشمار مىرود. (-: قرامطه) .
ابن حوقل گويد كه: ابو سعيد نخست در بصره آرد فروش بود، و از طرف عبدان كاتب كه دامادى حمدان قرمط را داشت به فارس فرستاده شد، و از آنجا به بحرين يا احساء كنونى گسيل گشت و مأمور دعوت در آن ناحيه شد. ابو سعيد در سال ٢٨٦ ه به بحرين يا احساء آمد، و گروهى از اعراب بيابان و «كيسانيه» و «قرامطه» بر او گرد آمدند. از ايشان لشكرى فراهم آورد، و شهر «هجر» را كه مركز احساء بود محاصره كرده بگرفت. خليفه معتضد باللّه عباسى، لشكرى به سردارى عباس بن عمر به جنگ او فرستاد، و اين لشكر شكست