فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٤٥٤ - واقفه
اگر به خدا و كتابهاى آسمانى ايمان داشته باشد فاسق است و فسق وى نام ايمان و اسلام را از او نفى نمىكند.
چون حسن بصرى بدعت واصل را شنيد او را از مجلس خود براند.
واصل به پاى ستونى از ستونهاى مسجد بصره بنشست و از جمع عزلت گزيد و از آن روز پيروانش به «معتزله» يعنى كنارهگيران معروف شدند.
واصل، طلحه و زبير و عايشه و پيروانشان را كه در جنگ جمل با حضرت على (ع) بجنگيدند. كافر ندانست و گفت: ناچار بايد يكى از آن دو دسته فاسق بوده باشند و نمىتوان بدرستى آن را شناخت، شايد على (ع) و حسن (ع) و حسين (ع) و ابن عباس و ديگران فاسق بودند و شايد عايشه و طلحه و زبير و ديگر پيروان آنان در جنگ جمل فاسق باشند.
سپس گفت: اگر على (ع) و طلحه و زبير در پيش من بر يك پر سبزى گواهى مىدادند بر شهادت ايشان حكم نمىكردم زيرا مىدانستم كه يكى از آنان فاسق بودند ولى اگر دو مرد از هر كدام از آن دو گروه گواهى مىدادند، شهادت آن دو را مىپذيرفتم -: معتزله.
المنية و الامل، ص ١٣٩-١٤٥.
الفرق بين الفرق، ص ٧٠-٧٢.
ملل و نحل شهرستانى، ص ٥٠-٥٣.
الانتصار، ابن الخياط، ص ١٧٠.
الحور العين، ص ٢٠٨-٢٧٣.
واصليه
از فرق «صوفيه» گويند: ما واصليم به حق و نماز و روزه و زكات و حج و احكام ديگر از بهر آن نهادند تا شخص اوّل بدان مشغول شود و تهذيب اخلاق حاصل كند و او را معرفت حق حاصل شود، چون معرفت حاصل شد و اصل بود يعنى به حق رسيده باشد و چون واصل شد تكليف از وى برخاست، و هيچ چيز از شرايع دين بر وى واجب نبود و جمله محرمات از خمر و زنا و لواط و مال مردم بر وى حلال بوده و كسى را بر وى اعتراض نبود، هر چه او كند نيكو بود.
گويند: اگر يكى از ايشان را شهوت غالب شود و از ديگرى مجامعت طلب كند اگر او منع كند نه واصل باشد و منع كفر بود.
اگر كودكى و مردى كه نه از واصلان باشد اجابت كند و شهوت او براند اين شخص به درجه ولايت برسد و او از كبار گردد.
تبصرة العوام، ص ١٣١-١٣٢.
واقفه
اسم عام براى هر گروهى است كه بر خلاف جمهور در يكى از مسائل امامت در قبول رأى اكثريت توقف مىكردهاند.