فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٢٧ - مبانى فقه اثنىعشريه
كه خداوند آدم را آفريد، نور خود را در برگزيدگان خود از حضرت نوح، حضرت ابراهيم، حضرت موسى و حضرت عيسى گرفته تا به حضرت محمد (ص) خاتم انبياء سرايت داد.
و از وى آن نور را به اوصياى او كه ائمه طاهرين (ع) باشند سريان داد، و همان نور و روح خدايى است كه در امام عصر (عج) تجلى مىكند و او را از سطح بشر عادى فراتر مىبرد، و وى را قادر مىسازد كه قرنها بلكه هزاران سال بىهيچ گزند و آزار و بدون ضعف و پيرى با بدن جسمانى كه در بشر عادى موجب كون و فساد است زندگى نمايد تا به امر خداوند از مكمن غيب ظهور فرمايد. به روايت «علاّمه مجلسى» رنگ صورت آن حضرت عربى و گندمگون و جسمى يعقوبوار و بر گونۀ او خالى مانند كوكب درّى است. [١]
ظهور قائم:
شيعه اماميه « اثنىعشريه» معتقد است كه به قدرت خداوند و لطف او حضرت مهدى (عج) پس از بروز علايمى ظهور خواهد كرد، درحالىكه سن آن حضرت بين سى و چهل به نظر خواهد رسيد. محل ظهور آن حضرت را در «مكه» نوشتهاند و در بين «ركن و مقام» ، مردم با آن حضرت بيعت مىكنند.
از علايم ظهور حضرت مهدى (عج) نزول عيسى (ع) از آسمان است و وى «دجّال» را كه پيش از حضرت مهدى (عج) ظهور كرده است مىكشد و پشت سر آن حضرت نماز مىگزارد. در زمان حضرت مهدى «اصحاب كهف» از خواب چند هزارساله برمىخيزند و حضرت مهدى (عج) به ايشان درود مىگويد و آنان او را جواب مىگويند و بار ديگر به خواب عميق فرو مىروند و تا قيامت بر نمىخيزند. از ودايعى كه در نزد حضرت مهدى (عج) مىباشد تابوت سكينه حضرت موسى (ع) و نسخه صحيح اسفار تورات و انجيل است و چون آن حضرت آنها را به يهود و نصارى عرضه فرمايد ايشان مسلمان شوند. سپس حضرت عيسى (ع) به فرمان او صليب را مىشكند و خوك را مىكشد و كليساها را ويران مىكند و بعد از چهل سال مىميرد. حضرت مهدى (عج) دين راستين اسلام را اظهار مىفرمايد، و دنيا را پر از عدل و داد كند چنان كه از ظلم و جور پر شده باشد. درباره مدت خلافت آن حضرت اختلاف است و خلافت او را از هفت سال تا نه سال نوشتهاند و در بعضى اخبار بيست تا چهل سال آمده است.
مبانى فقه اثنىعشريه:
معمولا مسلمانان جهان قوانين و احكام شريعت اسلام را از دو منبع اصلى: قرآن، سنت، و منابع فرعى و تبعى: اجماع، قياس و استحسان و
[١] -علامه مجلسى، بحار الانوار، ج ٥١/٣٦٠، شيخ طوسى، الغيبه، ص ٢٤٢، به نقل از كتاب شيعه در اسلام، علامه طباطبائى، ص ١٤٩.