فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٣٦٥ - كرامّيه
پديد آمدن آن داناست و اين گفته بخودى خود حرفهاى بسيارست و هر حرفى عرضى است كه در او پديد آمده باشد از آن جمله است ارادۀ ناپديد كردنش كه گويد: هرگاه خدا ارادۀ ناپديدى چيزى كند ناپديد باش يا نابود شو، اين گفتار بخودى خود حرف است و هر حرف آن عرضى است كه در او پديد آمده است.
آنان پنداشتند حوادثى كه در ذات خداى تعالى پديد آيد چند برابر حوادث جسمها و عرضهاى جهان است.
برخى از «كرامّيه» پنداشتند كه خداوند به نيست كردن هيچ جسمى در هيچ حال توانا نيست. كرامّيه در ميان دو كلمه متكلّم و قايل و كلام و قول فرق مىگذارند بدين گونه كه گويند: خداى تعالى همواره متكلّم و قايل بوده است سپس در ميان اين دو نام در معنى فرقها نهاده و مىگفتند: او همواره متكلم به كلامى كه توانايى اوست بر قول و پيوسته قايل است به قايليتى نه به سبب قول و قايليت توانايى اوست بر قول و قول او حروفى است كه در او «حادث» شده است و سخنش «قديم» است، پس قول خداوند در نزد ايشان «حادث» و كلام او «قديم» مىباشد.
ابن كرام در كتابش «عذاب القبر» بابى آورده كه ترجمه شگفتى دارد و گويد: باب در كيفريت خداى عز و جل.
در برخى از كتابهايش جايگاه پروردگارش را به «حيثوثيت» تعبير كرده است. از آن جمله گفتهاند: نخستين چيزى كه خداى تعالى آفريده ناگزير بايد جسمى زنده باشد كه تواند عبرت گيرد و اگر او نخست جمادات را مىآفريد حكيم نمىبود.
آنان گفتند: نابود كردن كودكى كه اگر تا زمان بلوغ بماند به او گرود و نيز نابود ساختن كافرى كه اگر تا مدتى زندگى كند به او گرود، از حكمت خداى تعالى روا نيست. دربارۀ «عصمت» پيغمبران گفته: هر گناهى كه عدل و داد را بر دارد و حد را واجب كند ايشان از آن بركنارند و دربارۀ ايمان گويد: ايمان در آغاز اقرار تنهاست و اگر مكرر كند ايمان نيست مگر از مرتد كه پس از ارتدادش خود بدان اقرار كند.
او در علم فقه نيز دخالت كرده و در بارۀ نماز مسافر گويد: او را گفتن دو تكبير كافى است بىركوع و بىسجود و بىقيام و قعود و بىتشهد و سلام و گويد: غسل ميت و نماز بر او دو سنت غير واجبند و كار واجب كفن و دفن اوست و گفت: نماز و روزۀ حج بىنيت درست است.
الفرق بين الفرق، ص ١٣٠-١٣٧.
التبصير فى الدين، ص ٦٥.
تلبيس ابليس، ص ٨٤.
مقالات الاسلاميين، ص ٥٠٥.