فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٣٦٤ - كرامّيه
محمد بن كرام از «مجسمه» بود و مىگفت: خداوند را جسم و اعضاست و مىنشيند و حركت مىكند.
ابن كرام بعضى از آيات قرآن را كه در توصيف خداوند به معنى ظاهرى آن گرفت و در صفات خداوند غلوّ مىكرد.
وى حركت را بر خلاف «معتزله» به رد فعل تمثيل مىنمود، سلطان محمود غزنوى فاتح هند از پيروان او بود، چنان كه مقدسى مىنويسد: تا روزگار وى يعنى سال ٣٧٥ هنوز خانقاهها و مجالس «كرامّيه» در بيت المقدس برپا بوده است.
ابن كرّام ظاهرا هم صوفى بود و هم متكلم، وى در نوشتههايش در اصطلاحات فنى تصوف و كلام تجديد نظر كرد او از حيث حكمت الهى ميان مكتب سنتگراى كه بكلى مخالف كلام خردگراى بود و «معتزله» كه كاملا از برداشت خردگرايانه حمايت مىكردند، قرار گرفت و نفوذ او بيش از همه در مذهب «ماتريدى» مشاهده مىشود. عقايد «كرامّيه» را عبد القاهر بغدادى به نحو مستوفى در كتاب «الفرق بين الفرق» آورده كه ملخّص آن اين است: ابن كرام پيروانش را به جسمانى دانستن پروردگار خويش مىخواند و مىپنداشت كه او جسم است و از زير و از آن سوى به عرش بر مىخورد حد و نهايت دارد و اين مانند گفتار «ثنويه» كه گفتند: پروردگارشان نورى است از آن سو كه بتاريكى پيوندد متناهى مىباشد اگر چه از پنج سوى ديگر بىكران و متناهى است.
ابن كرام در برخى از كتابهاى خويش پروردگارش را مانند نصارى جوهر دانست و در خطبۀ كتاب خود كه معروف به كتاب «عذاب القبر» است گويد: خداى تعالى ذاتى يكتا و گوهرى يگانه است و نيز گويد: خداى تعالى مماس يعنى چسبيده بر تخت خويش است و عرش جايگاه وى مىباشد، زيرا در قرآن آمده: «الرَّحْمٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوىٰ» . طه/٥.
ابن كرام و پيروانش پنداشتند كه پروردگارشان جايگاه حوادث است و گفتارها و اراده و دريافتهاى او از شنيدنيها و برخورد او با صفحه بالا از جهان عرضهايى هستند كه در او «حادث» گشتند و او جايگاه اين حوادث است.
خطاب «كن» يعنى باش را بر چيزى، آفرينش آفريدگان و پديد آمدن پديدآمدگان و نابود كردن چيزى كه پس از پديد آمدن نابود مىشود ناميدهاند.
آنان پنداشتند كه در جهان جسمى و عرضى نيايد، مگر پس از پديد آمدن عرضهاى بسيار در ذات پروردگارشان كه يكى از آنها ارادۀ حدوث آن حادث است و از جمله كلمۀ «كن» باش بدان گونه كه بر
[١] -رواج داشته و بستى كه نيز از آن ولايت بوده است گرايش بدين مذهب داشته است.