فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٢٨٩ - شيعه عباسيه
بكشت.
پس از مرگ ابراهيم، ابو سلمه خلاّل كه او را وزير آل عباس مىگفتند به سه تن از بزرگان آل على (ع) يعنى امام جعفر صادق (ع) و عبد اللّه محض بن حسن بن حسن بن على و عمر الاشرف بن امام زين العابدين، سه دعوتنامه بنوشت و آنها را همراه يكى از غلامان خود فرستاد و او را مأمور كرد كه دعوت خلافت را به هر سه تن ايشان پيشنهاد كند و اگر يكى از آنان قبول كند دو دعوتنامه ديگر را باطل نمايد.
غلام نخست به خدمت حضرت امام صادق (ع) رفت، آن حضرت نامه ابو مسلم را باز نكرده بسوزانيد و به دعوت او جوابى نداد.
رسول ابو سلمه سپس نزد عبد اللّه محض رفت، عبد اللّه دعوت ابو مسلم را پذيرفت و براى مشورت به خدمت حضرت صادق (ع) شتافت. حضرت فرمود: مردم خراسان را كه نه تو ديدهاى و نه آنان تو را، چگونه پيرو تو خواهند شد؟ آيا ابو مسلم را تو به خراسان فرستادهاى؟ خويشتن را دستخوش هوى و هوس نكن و بدان كه اين دولت بر همانها كه قيام كردهاند قرار خواهد گرفت.
عمر الاشرف هم به دعوت ابو سلمه جوابى نداد و نقشه ابو سلمه به نتيجه نرسيد بلكه افشاى آن موجب تغيّر حال عبد اللّه سفاح بر او، و كشته شدن آن مرد كه وزير آل عباس شمرده مىشد منتهى گرديد.
گويند: پس از كشته شدن ابو سلمه، ابو مسلم در خصوص خلافت به حضرت صادق (ع) مراجعه كرد و آن حضرت در پاسخ او نوشت: نه تو از ياران منى و نه زمان، زمان من. ابو مسلم نااميد شد و با ابو العباس سفاح بيعت نمود.
عبد اللّه سفاح در ١٣٦ هجرى به بيمارى آبله درگذشت و برادرش ابو جعفر منصور (١٣٦-١٥٨ ه) به جاى او نشست. وى پس از كشتن ابو مسلم و استحكام خلافت خود، خويشاوندى نزديك خويش را با علويان فراموش كرد و با ايشان به دشمنى برخاست.
جانشينان او نيز سياست وى را كه بر اساس دشمنى با اهل بيت بود پيروى كردند و مظالمى را مانند خلفاى بنى اميه بر آنان روا داشتند چنان كه يكى از شعراى علوى گفته است: و اللّه ما فعلت امية فيهم
معشار ما فعلت بنى العباس
يعنى به خدا سوگند كه بنى اميه يكدهم ستمى را كه بنى عباس به علويان كردند، روا نداشتند.
فرقههاى شيعه عباسيه از اين قرارند: ابراهيميه، بو مسلميه يا ابو مسلميه، خدّاشيه، راونديه، رزاميه، رياحيه، سنباذيه، عباسيه، فاطميه، كوذكيه، مبيضّه، نورساعيّه، حريريه، كه بايستى به هر يك از فرق در