فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٤٥٥ - وجوديه
مثلا جماعتى از «معتزله» مانند ابو على جبائى و پسرش ابو هاشم كه نه حضرت على (ع) را بر ساير صحابه و نه ديگر صحابه را بر او افضل مىدانستند «واقفى» مىخواندند.
همچنين كسانى را كه بعد از رحلت امام يازدهم (ع) در ميان «اماميه» كه نه امامت جعفر (كذّاب) برادر او را و نه امامت فرزند غايب منتظرش امام دوازدهم (ع) را پذيرفتند، اصطلاحا «واقفه» خوانند.
اين لقب نام عمومى فرقى است از شيعه كه در مقابل «قطعيه» منكر رحلت امام موسى كاظم (ع) شدند و امامت را به آن حضرت قطع كردند و منكر امامت فرزندش شدند.
اين فرقه را «ممطوره» نيز خواندهاند.
-ممطوره و موسويه.
همچنين در فرق كلامى و گفتگو در بارۀ «حدوث» و «قدم قرآن» كه بعضى آن را قديم و برخى ديگر حادث خوانند، گروهى از «واقفه» شدند و گفتند: در اين معنى اگر توقف كنى بين اقرار و انكار گرد آن سخن نگردى كه «قديم» است يا «حادث» به طريق سلامت و راه استقامت نزديكتر باشد.
بهر حال «واقفه» در صورت اطلاق به عدم قرينه در اصطلاح رجالى شيعه به همان فرقه «موسويه» اطلاق مىشود.
كشى در «رجال» خود مىنويسد: در هنگام محبوس بودن حضرت امام موسى كاظم (ع) دو وكيل او در كوفه سى هزار دينار بابت سهم امام از شيعيان آن حضرت جمعآورى كردند و چون امام در زندان بود با آن پول براى خود خانهها و چيزهاى ديگر خريدند و چون خبر مرگ امام را بشنيدند براى اين كه پولها را پس ندهند با كمال بىشرمى منكر مرگ امام موسى كاظم (ع) شدند و دربارۀ او درنگ و توقف كردند از آن جهت پيروان ايشان را «واقفه» خواندند.
المقالات و الفرق، ص ٢٣٦.
مقالات الاسلاميين، ج ١، ص ١٠٠.
الحور العين، ص ١٧٥.
الملل و النحل شهرستانى، ص ١٤٧.
ريحانة الادب ص ٢٧٢.
والهيه
گروهى بودند كه مىگفتند: ما، در معرفت خداوند واله و حيرتزده و سرگردانيم و هيچ كس حق معرفت او را نمىشناسد.
امّا اگر بداند كه عاجز از شناخت اوست اين اعتقاد همان معرفت است.
الفرق المفترقه، ص ٨٠
وجوديه
گفتند: ما سوى ديدن احولى است و غير دانستن جاهلى، فلك و ملك، اعلى و