فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٣٠٠ - صدقيه
فرستاد و پيغام داد كه از آدمكشى دست بكشد و به اطاعت او درآيد.
حسن در مقابل آن سفير به جوانى از پيروان خود گفت: خويشتن را بكش، او برخاست و خنجر بر حلق خود ماليد و خود را بكشت. به ديگرى گفت: خود را از فراز قلعه به زيرانداز، وى خويشتن را به زير افكند و پاره پاره شد.
پس روى به رسول كرد و گفت: در نزد من بيست هزار كس مانند اين جوانانند و همۀ ايشان مطيع مناند.
رسول به نزد ملكشاه بازگشت و آنچه را ديده بود حكايت كرد.
بارى اسماعيليه ايران عالم اسلام را دچار وحشت كردند و چه بسيار از بزرگان را مانند خواجه نظام الملك خنجر زده و بكشتند.
پادشاهان سلجوقى و ديگر شاهان مسلمان ايران و شامات بارها به فكر قلع و قمع اين طايفه افتادند ولى كارى از پيش نبردند.
اسماعيليه در ايران بيش از سى قلعه داشتند كه از جملۀ آنها الموت و دز لنبهسر بودند. غير از رودبار الموت اسماعيليان در قومس و قهستان و شامات نيز دژهايى داشتند و ادارۀ هر يك از اين قلعهها با يك نفر بود كه او را محتشم مىخواندند.
پس از مرگ حسن صباح در ٥١٨ ه يكى از شاگردان او به نام كيا بزرگ اميد رودبارى به جاى وى نشست و بعد از او پسرش محمد بن بزرگ اميد در سال ٥٣٢ ه به جاى وى امام شد و سپس فرزندش حسن ملقب به على ذكره السلام دعوى امامت كرد و در ٥٦١ ه كشته شد. از نوادگان او جلال الدين حسن معروف به نو مسلمان است كه با خليفه عباسى الناصر لدين اللّه رابطه دوستى برقرار كرد.
پسر وى علاء الدين محمد بن حسن بود كه در سال ٦١٨ ه خود را امام خواند و بيشتر اوقات خويش را به تبهكارى و مستى مىگذرانيد تا اين كه در سال ٦٥٣ ه به ناگهان كشته شد.
پس از او ركن الدين خورشاه در سال ٦٥٣ ه جانشين وى شد و در زمان امامت او هلاكوى مغول الموت را ويران كرد و خاندان اسماعيليه نزاريه را در ٦٥٤ ه برانداخت. -اسماعيليه و باطنيه و آقا خانيه و نزاريه.
جهانگشاى جوينى، ص ١٨٦-٢٧٨.
تلبيس ابليس، ص ١١٠-١١١.
فدائيان اسماعيلى، ص ٤٩-٥٥.
جامع التواريخ، قسمت اسماعيليان، ص ٩٧- ١٣٧.
صدقيه
صدقيه فرقهاى از «شافعيه» بودند كه در هرات سكنى داشتند و با ديگر همكيشان خويش به مخالفت برخاستند تا