فرهنگ فرق اسلامی - مشکور، محمد جواد؛ مدیرشانه چی، کاظم - الصفحة ٢٩٨ - صباحيه
است.» تا بعد از گفتگوى بسيار باز آن جماعت را به دژ راه داد و در شب چهارشنبه ششم رجب سال ٤٨٣ ه توسط اسماعيليان قلعه تسخير شد.
اتفاقا اين تاريخ از روى حساب جمل با حروف «اله اموت» موافق است.
حسن چندى در آنجا پنهان مىزيست و نام خويش را به «دهخدا» موسوم كرده بود. چون علوى بر آن حال وقوف يافت و دانست كه ديگر اختيارى ندارد او را اجازت داد و از وى بهاى آن قلعه بخواست.
حسن سه هزار دينار بنوشت و حوالت بر حاكم كرد كوه و دامغان، رئيس مظفر مستوفى كه دعوت او را در خفيه قبول كرده بود، فرستاد؛ بدين قرار: «رئيس حفظه اللّه سه هزار دينار بهاى الهآموت به علوى مهدى رساند. و السلام.»
فى الجمله علوى برات بستد و حسن بر الموت مستقر گشت.
بايد دانست الموت به معناى آشيانه عقاب بلوكى است كوهستانى از توابع قزوين واقع در شمال شرقى به تنكابن و جنوب و جنوب شرقى به طالقان و از مغرب به رودبار قزوين.
حسن چون بر الموت مستقر گشت داعيان به اطراف فرستاد و روزگار خود را بر اظهار دعوت مقصور كرد و اساس مذهب خود را بر «تأويل تنزيل» خصوصا آيات «متشابه» نهاد و مىگفت: هر تنزيلى را تأويلى باشد و هر ظاهرى را «باطنى» و گفت خداشناسى بر «عقل» و نظر نيست و به تعليم «امام» است چه اگر خلق عالم عقلااند و هر كس را در راه دين نظرى است اگر در خداشناسى نظر عقل كافى بودى اهل هيچ مذهب را بر غير خود اعتراض نرسيدى و همگان متساوى بودندى، چه همه كس به نظر عقل متدينند و چون سبيل اعتراض و انكار مفتوح است و بعضى را به تقليد احتياج است و اين خود مذهب تعليم است كه عقل كافى نيست.
امامى بايد تا در هر دور مردم به تعليم او متعلم و متدين باشند.
وى از معترضان مذهب خود سؤال مىكرد كه خرد بس يا نه؟ يعنى اگر خرد در خداشناسى كافى است هر كس كه خردى دارد معترض را بر او انكار نمىرسد و اگر معترض مىگويد خرد كافى نيست با نظر عقل معلّمى بايد، اين مذهب اوست.
پس مذهب او كه مطلوبش اثبات آن است در اين سؤال آنست كه تعليم با خرد با هم واجب است و مذهب خصم آن است كه تعليم با خرد با هم واجب نيست و چون واجب نباشد شايد كه تعليم جايز باشد و خرد را معين باشد يعنى يارى كند بر نظر و شايد كه جايز نباشد و خرد تنها بايد و الاّ خداشناسى حاصل نشود.